22بهمن

22بهمن

17شهریور


 


17 شهریور 57 در تهران چه گذشت؟

گروه تاریخ- در پي سرعت گرفتن حرکت انقلابي مردم در سال 56 و افزايش آن در سال 57 شاه براي حفظ قدرت مجبور به استفاده از ارتش شد. شاه به دليل آگاه نبودن به عمق نارضايتي مردم بر اين نارضايتي ها دامن زد و حرکت مردم را به استهزا گرفت به طوري که در مصاحبه مطبوعاتي روز 23 ارديبهشت 1357 در مورد اوضاع بحراني ايران گفت: «اين شورش ها را دو گروه تجزيه طلبان و سياسيون قديمي رهبري مي کنند تظاهرات ضدميهني چند روز اخير کار کساني است که به سلامتي پيشه‌وري شراب مي خورند و با کساني که مي خواهند ايران را به ايرانستان تبديل کنند و افراد اين شورش ها به عقايد بچه گانه، احمقانه، عجيب و غيرقابل درک مربوط مي شوند.»

اما اين سخنان بر آتش خشم مردم دميد؛ يكي از تجلي‌هاي اصلي اين خشم در نماز عيد فطر به امامت شهيد مفتح در روز 13 شهريور 1357 و تظاهرات گسترده پس از آن در تهران و ساير شهرها رخ نمود. سپهبد ناصر مقدم پس از تظاهرات روز عيد فطر به ديدار شاه رفت و با اشاره به راهپيمايي‌هاي مردم و ابراز نگراني از تبعات سوئي كه مي‌توانست براي اركان حاكميت به بار آورد، و با استناد به نظر كارشناسان ساواك و اداره دوم ارتش دستور شاه را براي برقراري حكومت نظامي در تهران و برخي شهرها به دست آورد و دولت شريف امامي سرانجام در شامگاه روز 16 شهريور 1357 در تهران و 11 شهر ديگر اعلام حكومت نظامي كرد. با اين اقدام فاجعه جمعه خونين 17 شهريور 1357 در ميدان ژاله (شهدا) تهران رقم خورد و به نقطه عطفي در گسترش مخالفتهاي عمومي با حكومت پهلوي تبديل شد.

با پرداختن به وقايع روز قبل از اين تاريخ مي‌توان آن چه را به اين رخداد تاريخي منجر شد، پي‌گيري كرد:

پس از آن‌كه برگزاري‌ راهپيمايي‌ 13 شهريور (عيد فطر) تجربه‌ موفقي‌ ارزيابي ‌شد، تصميم‌ گرفته شد بار ديگر در مقابل‌ حكومت ‌شريف‌امامي‌ و به‌ منظور برائت‌ از وي‌، تظاهراتي انجام شود.

شهيد محلاتي در اين ارتباط مي‌گويد:"بعد از راهپيمايي‌ عيد فطر به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ اين‌ كار بايد با نظم‌ و ترتيبي‌ ادامه‌ يابد، جلسه‌اي‌ گرفتيم‌ و از صبح‌ تا غروب‌ دور هم‌ بوديم‌ و تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌ روز پنج‌شنبه‌ (16 شهريور) راهپيمايي‌ كنيم‌."

آيت‌الله بهشتي‌ نيز در جامعه‌ روحانيت ‌استدلال‌ كرد كه‌"بعد از راهپيمايي‌ عيد فطر حالا كه‌ مردم‌ آمدند نبايد در اين‌ حركت ‌مردمي‌ فترت‌ ايجاد شود"‌ لذا از مردم‌ براي راهپيمايي‌ دعوت‌ شد.

با وجود برخي اختلافات براي اعلام عزاي عمومي يا برپايي راهپيمايي با فرارسيدن‌ سحرگاه‌ روز 16 شهريور سيل‌ جمعيت‌ از گوشه‌ گوشه‌ي‌ تهران‌ جاري‌ شد. به‌ گزارش‌ كيهان‌، تهران‌ يك‌پارچه‌ تعطيل‌ و تظاهرات‌ بود. صدها هزار تظاهركننده ‌در خيابان‌هاي‌ تهران‌ راهپيمايي‌ كردند. راهپيمايان‌ براي‌ سربازان‌ دست‌ تكان‌ مي‌دادند و گل‌ پرتاب‌ مي‌كردند. ناظران‌ تعداد رهپيمايان را تا يك‌ ميليون‌ نفر تخمين‌ زدند. طول‌ صف‌هاي‌ راهپيمايان‌ به‌ چند كيلومتر مي‌رسيد.

در اين‌ راهپيمايي‌ زنان‌ با چادر سياه‌ جلو جمعيت‌ در حركت‌ بودند و موتورسواران‌ با فاصله‌ 100 و 200 متري‌ جلوتر از همه ‌حركت‌ مي‌كردند تا هم‌ راه‌ را باز كنند و هم‌ به‌ راهپيمايان‌ آب‌ و غذا برساندند. در اين‌ تظاهرات‌ رهبران‌ جبهه‌ ملي‌ نيز شركت‌ كردند. روزنامه‌ اطلاعات‌ نيز گزارش‌ داد: جمعيت‌ راهپيمايي‌ در پايان‌ به‌ صدها هزار نفر رسيد. مردم‌ بر سر راهپيمايان‌ گلاب‌ مي‌ريختند. ابتدا مأموران‌ كوشش‌ كردند جلو راهپيمايي‌ را بگيرند.، اما بعد راه‌ را باز كردند و به‌ دنبال‌ جمعيت‌ به‌ حركت‌ درآمدند. صدها موتورسوار با شعار و تابلو جلوي‌ جمعيت ‌حركت‌ مي‌كردند.

در زير پل‌ سيدخندان‌ يك‌ شعار كمونيستي‌ بر روي‌ پارچه‌ علم‌ شد كه‌ بلافاصله‌ مردم‌ آن‌ را پايين‌ كشيدند. كاميون‌هاي‌ ميوه‌ كه‌ هر لحظه‌ خالي‌ و پر مي‌شدند جمعيت‌ را همراهي‌ مي‌كردند.

اين‌ خبرها تا نزديكي‌ ظهر براي‌ چاپ‌ در روزنامه‌هاي‌ عصر تهيه‌ شده‌ و به‌ دليل‌ اخبار 17 شهريور روزنامه‌ها نتوانستند اخبار عصر را منتشر كنند.

شهيد محلاتي‌ كه‌ در آن‌ روز از طرف‌ جامعه‌ روحانيت‌ مسئول‌ ستاد برگزاري‌ راهپيمايي‌ بوده‌ است‌، چنين‌ گزارش‌ مي‌كند: ارتش‌ با وسايل‌ زرهي‌ در سراسر خيابان‌ انقلاب‌ فعلي‌ مستقر شده‌ بود. با اين‌ حال‌ ملت‌ از شميران‌ حركت‌ كردند به‌ طرف‌ پايين‌. ما رابط‌ داشتيم‌ كه‌ مرتب‌ به‌ ما خبر مي‌دادند.

هنگام‌ ظهر آيت‌الله بهشتي‌ در خيابان ‌انقلاب‌ نزديك‌ پيچ ‌شميران‌ به‌ نماز ايستاد، خبر آوردند آخر صف‌ حدود چهارراه‌ قصر است‌. بعد از نماز، جمعيت‌ را به‌ طرف‌ ميدان‌ شهياد (آزادي‌) حركت‌ داديم‌. شعارها را كنترل‌ مي‌كرديم‌. شعارها از جلو تعيين‌ مي‌شد. عصر به‌ ميدان‌ آزادي‌ رسيديم.‌ قرار شد آيت‌الله بهشتي‌ براي‌ جمعيت‌ صحبت‌ كند و آقاي‌ ناطق ‌نوري‌ كه‌ لباسش‌ را عوض‌ كرده‌ و لباس‌ شخصي‌ پوشيده‌ بود، قطعنامه‌ را بخواند. به‌ روايت‌ آقاي‌ ناطق‌ نوري‌، نزديك‌ به‌ غروب‌ بود كه‌ جمعيت‌ به‌ ميدان‌ آزادي‌ رسيد. كاميون‌هاي‌ ارتشي‌ داخل‌ ميدان ‌آزادي‌ استقرار يافته‌ بودند، مردم‌ به ويژه خانم‌ها با شعارهاي‌ خود سربازان‌ و درجه‌داران‌ را منقلب‌ كردند و آن‌ها را به‌ گريه‌ انداخته‌ بودند.

آيت‌الله بهشتي‌ تصميم‌ گرفت‌ براي‌ جمعيت‌ سخنراني‌ كند. از او دعوت‌ كردند روي‌ يك‌ اتومبيل‌ پارك‌شده‌ برود، وي‌ اين‌ اقدام‌ را بدون‌ اجازه‌ صاحبش‌ غاصبانه‌ شمرد و امتناع‌ كرد. بشكه‌اي‌ پيدا كردند و ايشان‌ روي‌ آن‌ ايستاد و سخنراني‌ كرد. آقاي‌ ناطق‌ نوري‌ هم‌چون‌ تحت‌ تعقيب‌ بود، با لباس‌ شخصي‌ و عينك‌ دودي‌ قطعنامه‌ را قرائت‌ كرد.

آيت‌الله بهشتي نيز اعلام كرد جامعه روحانيت برنامه‌اي براي راهپيمايي ندارد.

بنا بر گزارش‌ ساواك‌،"‌تظاهرات‌ اين‌ روز از منطقه‌ قيطريه‌، ونك‌، پهلوي‌ (ولي‌عصر) ژاله‌ و مناطق‌ جنوب‌ شهر شروع‌ شد و جمعيت‌ها در شاهرضا (انقلاب‌) و آيزنهاور(آزادي‌) به‌ هم‌ پيوستند و ساعت‌ 30 : 18 به‌ ميدان‌ شهياد (آزادي‌) رسيدند."‌

طبق‌ اين‌ گزارش‌ مردم‌ تابلوهاي‌ خيابان‌ شاهرضا را محو و روي‌ آن‌ نوشتند"‌خيابان ‌خميني‌"‌. هم‌چنين‌ مردم‌ در مقابل‌ دانشگاه‌ صنعتي‌ شريف‌ شعار مي‌دادند"‌دانشگاه‌ خميني‌"‌ و تابلوهاي‌ خيابان‌ آيزنهاور را به‌ خيابان‌"‌شريعتي‌ و خميني‌"‌ تبديل ‌كردند.

طبق‌ اين‌ گزارش‌ مردم‌"‌در خيابان‌ آيزنهاور مرتباً اعلام‌ مي‌كردند كه‌ جمعيت‌ فردا صبح‌ در خيابان‌ شهدا ـ نامي‌ كه‌ تظاهركنندگان‌ به‌ خيابان‌ ژاله‌ داده‌اند ‌ـ اجتماع‌ كنيد."‌

ماه‌ رمضان‌ 1357 براي‌ رژيم‌ بسيار شكننده‌ بود. شاه ‌مي‌پنداشت‌ با تعويض‌ آموزگار و روي‌ كار آمدن‌ شريف‌امامي‌ و دادن‌ امتيازات‌ مردم‌ را آرام‌ خواهد كرد، ولي‌ سير حوادث‌ نشان‌ داد كه‌ حركت‌ مردم‌ در حال‌ وسعت‌ و سرعت ‌است‌.

به‌ گزارش‌ ساواك‌ "‌از اوّل‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ تا روز 17 شهريور مجموعاً حوادث‌ و وقايعي‌ رخ‌ داده‌ كه‌ اوج‌گيري‌ آن‌ تقريباً از روز 9 شهريور"‌، يعني‌ 26 رمضان‌ و چهار روز بعد از دولت‌ شريف‌امامي‌ بوده‌ و طي‌ اين‌ مدت‌ جمعاً 687 مورد شكستن‌ شيشه‌، 206مورد آتش‌سوزي‌، 528 مورد شهادت‌ مردم‌ و قتل‌ مأمورين‌ انتظامي‌، 69 مورد حمله‌ به ‌مأمورين‌، 38 مورد بمب‌گذاري‌، 27 مورد حمله‌ به‌ مؤسسات‌ دولتي‌ و ملي‌، 3380 جلسه‌ سخنراني‌ مذهبي‌ در سراسر كشور كه‌ بيش‌ از 1750 جلسه‌ از اين‌ جلسات‌ ضديت‌ با رژيم‌ و تحريك‌ مردم‌ به‌ آشوب‌ و بلوا سخن‌ گفته‌ شده‌ و توزيع‌ 343 نوع‌ اعلاميه‌ و نشريه‌ با نام‌ مشخص‌ و غيرمشخص‌ مبني‌ بر ضديت‌ با رژيم‌ و حكومت‌ ايران‌ و برپايي‌ نزديك‌ به ‌923 مورد تظاهرات‌ نسبتاً توأم‌ با خشونت‌ در نقاط‌ مختلف‌ مملكت‌ رخ‌ داد و سازمان‌يافته‌ است‌."‌

رژيم‌ شاه‌ بعد از راهپيمايي‌ بزرگ‌ 16 شهريور به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ بايد بر شدت‌ سركوب‌ افزود تا بتوان‌ بحران‌ را مهار كرد. به‌ روايت‌ فريدون‌ هويدا، پس‌ از راهپيمايي ‌روز 16 شهريور، فرماندهان‌ نظامي‌ به‌ شاه‌ فشار آوردند كه‌ هر چه‌ زودتر در تهران‌ حكومت‌ نظامي‌ اعلام‌ كند و خواسته‌ خود را نيز چنين‌ توصيه‌ كردند:"در راهپيمايي‌ امروز سيل‌ جمعيت‌ به‌ راحتي‌ مي‌توانست‌ عمارت‌ مجلس‌ و تأسيسات‌ راديو ـ تلويزيون‌ را به ‌تصرف‌ خود درآورد. شاه‌ بعد از چند ساعت‌ ترديد و دوددلي‌ با سفراي‌ انگليس‌ و آمريكا به‌ تبادل‌ نظر پرداخت‌ و تصميم‌ گرفت‌ تسليم‌ نظر فرماندهان‌ ارتش‌ شود."‌

ارتشبد فردوست‌ نيز اين‌ خبر را به‌ شكل‌ ديگري‌ تأييد مي‌كند و مي‌گويد بعد از واقعه‌ 17 شهريور من‌ در جلسه‌ فرماندهان‌ نظامي‌ با ادامه‌ حكومت‌ نظامي‌ مخالفت‌ كردم‌، ولي‌ بقيه‌ از جمله‌ ازهاري‌ رييس‌ ستاد ارتش‌، صمديان‌پور رييس‌ شهرباني‌، مقدم‌ رييس‌ ساواك‌ و قره‌باغي‌ (وزير كشور) صراحتاً گفتند كه‌ حكومت‌ نظامي‌ دستور صريح‌ محمدرضاست‌.

از طرف‌ ديگر شريف‌امامي‌ كه‌ پنداشته‌ بود با تغيير تاريخ‌ شاهنشاهي‌ به‌ هجري‌ شمسي و بستن‌ چند قمارخانه‌ مردم‌ و رهبري‌ نهضت‌ را آرام‌ خواهد كرد، بلافاصله‌ بعد از راهپيمايي‌ عيد فطر متوجه‌ شد كه‌ سخت‌ در اشتباه‌ است‌؛ به‌ همين‌ جهت‌ با سرعت‌ عكس‌العمل‌ نشان‌ داد و طي‌ اطلاعيه‌اي‌ اعلام‌ كرد:"‌متأسفانه‌ دست‌هاي‌ پنهان‌ با استفاده ‌از روش‌هاي‌ شناخته‌شده‌ در صدد سوءاستفاده‌ از اين‌ شرايط‌ برآمده‌ و با تشكيل‌ اجتماعات‌ و ترتيب‌ تظاهرات‌ مطالبي‌ را كه‌ بر خلاف‌ قوانين‌ كشوري‌ است‌ مطرح‌ مي‌سازد... به‌ منظور تأمين‌ آسايش‌ عموم‌ و جلوگيري‌ از اقدامات‌ خرابكارانه‌، دولت‌ مقرر مي‌دارد كه‌ تشكيل‌ اجتماعات‌ با اجازه‌ شهرباني‌ و فقط‌ در محل‌هايي‌ كه‌ موجب‌ سد معبر نباشد آزاد است و به‌ مسئولان‌ انتظامي‌ دستور داده‌ شده‌ است‌ از تشكيل‌ اجتماعات ‌بدون‌ اجازه‌ در معابر عمومي‌ شديداً جلوگيري‌ نمايد."‌

بديهي‌ بود كه‌ راهپيمايي‌ها در خيابان‌ها شكل‌ مي‌گرفت‌ كه‌ معابر عمومي‌ محسوب‌ مي‌شدند و اين‌ اعلاميه‌ به‌ معناي‌ موقوف‌ كردن‌ راهپيمايي‌ و تظاهرات‌ بود و در واقع‌ اين‌ اعلاميه‌ آغاز خودنشان‌دادن ‌دولت‌ آشتي‌ ملي‌ بود و خبر از سخت‌گيري‌ دولت‌ مي‌داد. شريف‌امامي‌ در اجراي‌ اطلاعيه‌ دولت‌ در شانزدهم‌ شهريور دستور ممانعت‌ از راهپيمايي‌ را صادر كرد و پليس‌ در چند نقطه‌ تهران‌ با مردم‌ درگير شد، ولي‌ جمعيت‌ آن‌ قدر زياد بود كه‌ متوجه‌ شد كنترل‌ راهپيمايي‌ با نيروي‌ پليس‌ ممكن‌ نيست‌.شريف‌امامي‌ تصميم‌ شاه‌ مبني‌ بر حكومت‌ نظامي‌ را مغتنم‌ شمرد و شبانه‌ از اعضاي‌ شوراي‌ امنيت‌ ملي‌ دعوت‌ كرد. جلسه‌ در ساعت‌ 20 روز 16 شهريور با حضور نخست‌وزير، اميرخسرو افشار وزير امور خارجه‌، ارتشبد ازهاري‌ رييس‌ ستاد بزرگ‌ ارتشتاران‌، سپهبد ناصر مقدم‌ رييس‌ ساواك‌، سپهبد احمدعلي‌ محققي‌ فرمانده ‌ژاندارمري‌، سپهبد صمديان‌پور رييس‌ كل‌ شهرباني‌، سپهبد برومند جزي‌ رييس‌ اداره دوم ارتش‌، سپهبد خواجه‌نوري‌ رييس‌ اداره‌ سوم‌ ارتش‌ و ارتشبد قره‌باغي‌ وزير كشورتشكيل‌ شد. ابتدا سپهبد مقدم‌ گزارشي‌ از چند روز اخير داد و اعلام‌ كرد" قرار است فردا در مملكت آشوب به پا بكنند و مملكت را به هم بزنند . من مراتب را به عرض اعليحضرت رساندم كه به نظر من ضرورت دارد كه اعلام حكومت نظامي بشود." رئيس اداره دوم و سوم ارتش هم كه در اين جلسه شركت كرده بودند به برقراري حكومت نظامي تأكيد مي‌كنند. همه‌ي‌ اعضاي‌ جلسه‌ بر ضرورت‌ حكومت‌ نظامي‌ اعلام نظر مي‌كند و بلافاصله‌ شريف‌امامي‌ اعضاي‌ دولت‌ را احضار و هيأت‌ دولت‌ با اعضاي‌ شوراي‌ امنيت‌ جلسه‌ مشترك‌ گرفتند و نظر شوراي‌ امنيت‌ به‌ تصويب‌ هيأت‌ دولت‌ رسيد. جلسه‌ در ساعت‌ نزديك‌ به‌ 24 خاتمه‌ يافت‌ و شريف‌امامي‌ نتيجه‌ را تلفني‌ به‌ اطلاع‌ شاه‌ رساند و تأييد نهايي را از او گرفت. سپس‌ ارتشبد ازهاري‌ با شاه‌ صحبت‌ كرد و بنا به‌ تصويب‌ وي ارتشبد غلام‌ علي‌ اويسي‌ فرمانده‌ نيروي‌ زميني‌ به‌ فرمانداري‌ نظامي‌ تهران‌ و حومه‌ انتخاب‌ شد.

سردمداران‌ رژيم‌ از حركت‌ مردم‌ چنان‌ به‌ وحشت‌ افتاده‌ بودند كه‌ جرأت‌ به‌ تأخيرانداختن‌ يك‌ روز حكومت‌ نظامي‌ را براي‌ مطلع‌ كردن‌ مردم‌ نداشتند. نيمه‌هاي‌ شب‌ دولت‌ اطلاعيه‌اي‌ تنظيم‌ كرد كه‌ راديو در اخبار صبح‌گاهي‌ آن‌ را قرائت‌ كرد، امّا اكثر مردم‌از آن‌ بي‌خبر بودند؛ خصوصاً كه‌ آن‌ روز جمعه‌ بود و روزنامه‌ صبح‌ هم‌ منتشر نمي‌شد. دولت‌ در اين‌ اطلاعيه‌ با اشاره‌ به‌ اطلاعيه‌ي‌ 15 شهريور كه‌ تظاهرات‌ را در معابر عمومي‌ ممنوع‌ اعلام‌ كرده‌ بود و اشاره‌ به‌ راهپيمايي‌ 16 شهريور اعلام‌ كرد"‌تنها براي‌ جلوگيري‌از خون‌ريزي‌ تظاهرات‌ غيرقانوني‌ و ضدملي‌ آنان‌ تحمل‌ شد."‌

فرمانداران‌ نظامي‌ شهرها نيز منصوب‌ شدند: سرلشكر عبدالرضا اسفندياري‌ (شيراز)، سرلشكر رضا ناجي‌ (اصفهان‌)، سرلشكر بيدآبادي‌ (تبريز)، سرتيپ‌ عبدالرحيم‌ جعفري‌ (مشهد)، سرتيپ‌ شمس‌ تبريزي‌ (اهواز)، سرتيپ‌ جهانگير اسفندياري‌ (آبادان‌)، سرلشكر كمال‌ نظامي‌ (قم‌)، سرتيپ‌ غفاري‌ (كازرون‌)، سرتيپ‌ شاپور ميرهادي‌ (كرج‌)، سرتيپ‌ نعمت‌الله معتمدي‌(قزوين‌)، سرتيپ‌ نادور (جهرم‌).

وزارت‌ امور خارجه‌ آمريكا نيز بلافاصله‌ برقراري‌ حكومت‌ نظامي‌ در ايران‌ را مورد تأييد قرار داد و سخنگوي‌ آن‌ اعلام‌ كرد"‌ما جمعه‌ اظهار اميدواري‌ كرديم‌ نظم‌ به‌ زودي‌ در تهران‌ برقرار شود و امروز تكرار مي‌كنيم‌ كه‌ آرامش‌ نيز مجدداً برقرار شود."‌

**روز واقعه‌

عده‌اي‌ از مردم‌ در راهپيمايي‌ بزرگ‌ 16 شهريور فرياد مي‌زدند: فردا صبح‌ در ميدان‌ ژاله‌. سپهبد مقدم‌ براي‌ جلوگيري‌ از تكرار راهپيمايي‌ از شاه‌ درخواست‌ برقراري‌ حكومت‌ نظامي‌ كرد و سرانجام‌ با موافقت‌ شاه‌، تصويب‌ شوراي‌ امنيت‌ و هيأت‌ دولت‌، حكومت‌ نظامي‌ به‌ تصويب‌ رسيد و با فرمان‌ شاه‌ ارتشبد اويسي‌ فرماندار نظامي ‌تهران‌ شد. فرماندار نظامي‌ تهران‌ به‌ سپهبد بدره‌اي‌ فرمانده‌ گارد جاويدان‌ دستور داد تا واحدهايي‌ از گارد را به‌ فرمانداري‌ نظامي‌ منتقل‌ كند. بدره‌اي‌ فرمان‌ اعزام‌ واحدهايي‌ را به‌ سرلشكر اميني‌ افشار فرمانده‌ لشكر 1 گارد جاويدان‌ صادر كرد و يگان‌هايي‌ از لشكر در ميدان‌ و خيابان‌ ژاله‌ (شهدا) مستقر شدند. ارتشبد اويسي‌ با صدور اولين‌ اطلاعيه‌ ‌فرمانداري‌ نظامي‌ اعلام‌ كرد:"‌به‌ منظور ايجاد رفاه‌ مردم‌ و نحوه‌ نظم‌ از ساعت‌ 6 صبح ‌روز 17 شهريور ماه‌ مقررات‌ حكومت‌ نظامي‌ را به‌ مدت‌ شش‌ ماه‌"‌ به‌ اجرا مي‌گذارد. مردم‌ صبح‌ زود بي‌خبر از حكومت‌ نظامي‌ در دسته‌هاي‌ بزرگي‌ از خيابان‌هاي‌ فرح‌آباد، شهباز و ميدان‌ خراسان‌ به‌ طرف‌ ميدان‌ ژاله‌ حركت‌ كردند. در نزديكي‌ و خود ميدان‌ كاميون‌هاي‌ مملو از نظاميان‌ ايستاده‌ بودند، ولي‌ مردم‌ بي‌اعتنا به‌ راه‌ خود ادامه‌ مي‌دادند.

ساعت‌ نزديك‌ 30: 7 صبح‌ بود كه‌ جمعيت‌ در ميدان‌ ژاله‌ و خيابان‌هاي ‌منتهي‌ به‌ آن‌ مستقر شدند. يكي‌ از فرماندهان‌ نظامي‌ با بلندگو به‌ مردم‌ اخطار كرد كه‌ حكومت‌ نظامي‌ است‌، چرا تجمع‌ كرده‌ايد؟ يكي‌ از روحانيون‌ مردم‌ را به‌ نشستن‌ دعوت كرد. جمعيت‌ روي‌ زمين‌ نشست‌، ولي‌ ظواهر امر نشان‌ مي‌داد كه‌ نيروهاي‌ فرمانداري‌ نظامي‌ قصد متفرق كردن‌ مردم‌ را ندارند. راه‌ عبور را از چهار طرف‌ بر روي‌ مردم‌ بستند. ناگهان‌ صداي‌ رگبار از خيابان‌هاي‌ منتهي‌ به‌ ميدان‌ بلند شد و همين‌ كه‌ جمعيت‌ از چهار طرف‌ به‌ سوي‌ ميدان‌ هجوم‌ آوردند، نيروهاي‌ مستقر در ميدان‌ نيز از چند سو مردم‌ را به‌ رگبار مسلسل‌ بستند. در مدت‌ چند ثانيه‌ صدها نفر در خاك‌ و خون‌ غلطيدند. مردم‌ بي‌محابا مجروحان‌ و شهدا را بر روي‌ دست‌ به‌ سوي‌ بيمارستان‌ها حمل‌ مي‌كردند. اطاقها، راهروها و حيات‌ بيمارستان‌ها مملو از مجروح‌ و جنازه‌ بود. مردم‌ اطراف‌ بيمارستان‌ها خانه‌هاي‌ خود را براي‌ پذيرش‌ مجروحان‌ مهيا مي‌كردند. هر كس‌ هر چه‌ از لوازم‌ پزشكي‌، پنبه‌، پانسمان‌ و ملافه‌ داشت‌ به‌ بيمارستان‌ مي‌آورد. نفرت‌ مردم‌ به‌ اوج‌ خود رسيده‌ بود. خبر قتل‌عام‌ مردم‌ در ميدان‌ ژاله‌ در تهران‌ پيچيد و سرتاسر تهران‌ به‌ جنب‌ و جوش‌ درآمد.

طبق‌ گزارش‌ ساواك‌، تظاهرات‌ از ميدان‌ ژاله‌ به‌ "‌خيابان‌هاي‌ ديگري‌ از قسمت‌ شرق تهران‌"‌ كشيده‌ شد، سپس‌ تظاهرات‌ به‌ جنوب‌ تهران‌، خيابان‌هاي ‌مولوي‌، ميدان‌ خراسان‌، ميدان‌ شوش‌ و ميدان‌ راه‌آهن‌ سرايت‌ كرد و در مدت‌ كوتاهي‌ خيابان‌هاي‌ فردوسي‌، منوچهري‌، سعدي‌ شمالي‌، نظام‌آباد، ‌فرح‌آباد، منطقه‌ي‌ نارمك‌، ميدان‌ سپه‌، خيابان‌ لاله‌زار، به‌ صحنه‌ درگيري‌ تبديل‌ شد.

تظاهرات‌ و درگيري‌ تا پاسي‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌. روزنامه‌ها در فرداي‌ آن‌ روز بدون‌ پرداختن‌ به‌ چگونگي‌ درگيري‌ اعلام‌ كردند: "‌100 آتش‌سوزي‌ در تهران‌ روي‌ داد، شعب‌ چند بانك‌، يك‌ فروشگاه‌ بزرگ‌، يك‌ فروشگاه‌ شهر و روستا در آتش‌ سوخت‌."‌

“‌عباس ملكي"‌ عكاس حاضر در صحنه جمعه سياه مي‌گويد: "در بيسيم صدايي آمد كه همه را محاصره كنيد، تيراندازي شروع شد. من در بين نيروهاي نظامي ايستاده بودم. بين مردم هم مي‌رفتم، اما آن لحظه وسط نيروهاي نظامي بودم. مردم پا به فرار گذاشتند. نيروهاي نظامي تيرهوايي مي‌زدند. مردم وحشت‌زده بودند و هر جا كوچه‌اي يا گذري مي‌ديدند فرار مي‌كردند. من ديدم كه شش نفر روي هم ريخته بودند تا يك نفر فرار كند. مردم تا آن روز در تهران چنين اتفاقي را نديده بودند.

تيراندازي چند دقيقه بيشتر طول نكشيد اما ديدم كه ديگر هيچ كس اطراف ميدان نيست. يك نفر يكي از جنازه‌ها را مي‌كشيد و يك نفر هم، جنازه ديگري را در آغوش گرفته بود. شهدا بر روي زمين بودند. مردم همه وسايل‌شان مثل دوچرخه را رها و فرار كردند. آمبولانس‌ها اطراف ميدان نمي‌آمدند و مردم جنازه يا زخمي‌ها را روي شانه‌ها مي‌بردند، زيرا اگر ارتشي‌ها جنازه را مي‌بردند، خانواده‌ها را اذيت مي‌كردند.... عكس‌ها را براي ظهور به همكارانم دادم. من در شرايطي بدي بودم و ترسيده بودم. همكارانم كار لابراتوار بلد بودند و در آن موقعيت همه كمك مي‌كردند. آقاي پرتوي، عكس‌ها را در قطع 30×40 ظاهر كرد. عكس‌ها را روي زمين اتاق عكس پخش كردند؛ همه گريه مي‌كردند و هيچ كس باور نمي‌كرد در تهران چنين اتفاقي افتاده باشد. عكس از مردم قم، اصفهان، همدان و... گرفته بوديم؛ اما اين عكس‌ها جور ديگري بود."‌

فرماندار نظامي‌ در اطلاعيه‌ شماره‌ 4 خود ضمن‌ متهم‌كردن‌ مردم‌ ، اعلام‌ كرد در واقعه‌ 17 شهريور 58 نفر كشته‌ و 205 نفر مجروح‌ شده‌اند. دو روز بعد دادگستري‌ اعلام‌ كرد تعداد كشته‌شدگان‌ به‌ 95 نفر رسيد. گر چه‌ تعداد شهداي‌ آن‌ روز رسماً اعلام‌ نشد، ولي‌ آگاهان‌ آمار وحشتناكي‌ را از شهداي‌ 17 شهريور ارائه‌ كرده‌اند. پارسونز سفير انگليس‌ تعداد شهدا را"‌صدها نفر"‌ ذكر كرده‌ است‌. سوليوان‌ سفير آمريكا نيز گزارش‌ مي‌كند كه‌ در ميدان‌ ژاله ‌"‌بيش‌ از دويست‌ نفر از تظاهركنندگان‌ كشته‌ شده ‌بودند."‌ جان دي . استمپل كه خود از مسؤولين رده بالاي سفارت ايالات متحده آمريكا در ايران بود،‌ بعدها كتابي منتشر كرد. وي در كتاب خود درباره واقعه ميدان شهدا مي‌نويسد:‌

"بلادرنگ پس از آغاز برخورد در ميدان ژاله ، مجروحين حادثه به سه بيمارستان واقع در ناحيه روانه شدند. منابع پزشكي كشته شدگان را بين 200 تا 400 نفر برآورد كردند. در ابتدا دولت مدعي شد كه مقتولين 58 نفر بوده‌اند اما در عرض يك هفته اين رقم به 122 نفر افزايش يافت كه به اين رقم بين 2000 تا 3000 زخمي نيز افزوده گرديد. در نيم روز 8 سپتامبر (17/6/57) رقم مقتولين اعلام شده از طرف مخالفين 400 تا 500 نفر بود،‌ اما طي 24 ساعت تا حدود 1000 نفر بالا رفت ... قبرستان بهشت زهرا تنها محل رسمي دفن مردگان در تهران به كنترل مخالفين درآمد و نيز تحريكات قابل توجهي درباره ثبت ارقام قبور مقتولين از هر دو طرف به عمل آمد پزشكاني كه مدت 36 ساعت كار كرده بودند عقيده داشتند كه رقم 300 تا 400 كشته و 3000 تا 4000 مجروح كه در بيمارستانها و مراكز درماني درمان سرپايي شده‌اند برآوردي منطقي است."

موضوع‌ مهم‌ ديگر در واقعه‌ 17 شهريور، تمرّد سربازان‌ از دستورات‌ فرماندهان‌ نظامي ‌بود. در همان‌ لحظه‌ي‌ اول‌ در ميدان‌ ژاله‌ يك‌ سرباز فرمانده‌ خود را هدف‌ قرار داد و سپس‌ خود را به‌ قتل‌ رساند. طبق‌ گزارش‌ ساواك‌ "‌سه‌ نفر از سربازان‌ وظيفه‌ لشكر گارد در حين‌ اجراي‌ مأموريت‌ كنترل‌ اغتشاشات‌، ضمن‌ سرقت‌ سه‌ قبضه‌ تفنگ‌ ژـ3 با 300 تيرفشنگ‌ متواري‌ شدند"‌. اسامي‌ اين‌ سه‌ نفر عبارت‌ بود از قاسم‌ دهقان‌، علي‌ غفوري‌ و محمد محمدي‌. فرداي‌ آن‌ روز محل‌ اختفاي‌ اين‌ سه‌ سرباز كشف‌ و به‌ محاصره‌ ‌نيروهاي‌ نظامي‌ درآمد كه‌ هر سه‌ نفر مورد اصابت‌ گلوله‌ قرار گرفتند كه‌ محمد محمدي ‌در دم‌ به‌ شهادت‌ رسيد.

از مجموعه‌ اسناد به‌ دست‌ مي‌آيد كه‌ در اين‌ روز هفت‌ سرباز خودزني‌ كردند. مشهد نيز كه‌ در اين‌ روز خود را براي‌ استقبال‌ از آيت‌الله قمي‌ كه‌ از تبعيد در كرج‌ آزاد شده‌ بود آماده‌ مي‌كرد با حكومت‌ نظامي‌ مواجه‌ شد و تظاهرات‌ و درگيري‌ از همان‌ آغاز روز شروع‌ شد. مردم‌ در مدرسه‌ نواب‌ اجتماع‌ كردند، ولي‌ نيروهاي‌ فرمانداري‌ نظامي‌ به ‌آنان‌ حمله‌ و آنان‌ را متفرق كردند. جنگ‌ و گريز تا پاسي‌ از شب‌ ادامه‌ داشت‌. در اين‌ روز به‌ گزارش‌ ساواك‌ 14 نفر مورد اصابت‌ گلوله‌ قرار گرفتند كه‌ چهار نفر از آنان‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. در شيراز نيز شبانه‌ آيت‌الله دستغيب‌ را دستگير و به‌ تهران‌ منتقل‌ كردند كه‌ فرداي‌ آن‌روز تظاهرات‌ پراكنده‌اي‌ صورت‌ گرفت‌. شهرهاي‌ كرج‌، ابهر، سمنان‌ و كرمان‌ نيز شاهد درگيري‌هايي‌ با نيروهاي‌ رژيم‌ بودند.

خبر فاجعه‌ قتل‌عام‌ مردم‌ در ميدان‌ ژاله‌ به‌سرعت‌ در جهان‌ پيچيد و سياست‌مداران‌، دولت‌مداران‌، خبرگزاري‌ها و محافل‌ بين‌المللي‌ را وادار به‌ عكس‌العمل‌ كرد؛ امّا هيچ‌ عكس‌العملي‌ زشت‌تر از دولت‌ آمريكا نسبت‌ به‌ اين‌ قتل‌عام‌ فجيع‌ نبود. در آن‌ روزها رؤساي‌ كشورهاي‌ آمريكا، مصر و رژيم صهيونيستي ‌در كمپ‌ديويد مشغول‌ مذاكرات‌ سازش‌ بودند. فرداي‌ آن‌ روز"‌وارن‌ كريستوفر"‌ معاون‌ وزير امور خارجه‌ آمريكا از واشنگتن‌ با "‌سايروس‌ ونس‌"‌ وزير امورخارجه‌ كه‌ در كمپ‌ديويد بود، تماس‌ برقرار و توصيه‌ كرد كه‌ "پرزيدنت‌ كارتر هر چه‌ زودتر با شاه ‌صحبت‌ كند"‌.

ونس‌ گزارشي‌ از وضعيت‌ ايران‌ را به‌ كارتر ارائه‌ داد و از كارتر خواست‌ تا با شاه‌ تماس‌ بگيرد. ابتدا انورسادات‌ با شاه‌ تماس‌ گرفت‌ و"‌مراتب‌ هم‌دردي‌ و پشتيباني ‌خود را از شاه‌ به‌ وي‌ اطلاع‌ داد"‌ و سپس‌ كارتر با شاه‌ تلفني‌ صحبت‌ كرد و"‌پشتيباني‌ آمريكا را از وي‌ در اقداماتي‌ كه‌ براي‌ برقراري‌ نظم‌ به‌ عمل‌ مي‌آورد تأييد كرد."‌ خبر حمايت‌ كارتر از شاه‌ در رسانه‌ها منتشر شد. رژيم‌ كه‌ سعي‌ مي‌كرد مخالفان‌ خود را مرعوب‌ كند، به انتشار اين‌ خبر دامن‌ مي‌زد. روزنامه‌هاي‌ كيهان‌ و اطلاعات‌ اعلام‌ كردند كه‌"‌كارتر با شاهنشاه‌ مكالمه‌ تلفني‌ كرد."‌ روزنامه‌ها به‌ نقل‌ از اطلاعيه‌ كاخ‌ سفيد نوشتند كه‌"‌كارتر با شاهنشاه‌ تماس‌ گرفته‌ و وضع‌ كنوني‌ ايران‌ را كه‌ در آن‌ تظاهرات‌ ضددولتي‌ به‌ رهبري‌ افراطي‌ها جريان‌ داشته‌ و دست‌ كم‌ 95 نفر كشته‌ بر جاي‌ گذارده‌ مورد بحث‌ قرار داده‌ است‌. پرزيدنت‌ كارتر مناسبات‌ نزديك‌ و دوستانه‌ ميان‌ ايران‌ و آمريكا را مورد تأييد قرار داده‌ است‌ و نسبت‌ به‌ ادامه‌ جنبش‌ اعطاي‌ آزادي‌ سياسي‌ اظهار اميدواري‌ كرده است‌."‌

خبر حمايت‌ كارتر از شاه‌ آن‌ هم‌ بعد از قتل‌عام‌ مردم‌ تهران‌، موضع‌ امام‌ خميني‌ را به‌ شدت‌ تثبيت‌ كرد. امام‌ خميني‌ درعكس‌العمل‌ به‌ اين‌ پيام‌ كارتر در مصاحبه‌ با راديو تلويزيون‌ فرانسه‌ فرمودند:"‌آقاي‌ كارتر كه‌ براي‌ يك‌ زنداني‌ در شوروي‌ آن‌ قدر هياهو درآورد، پس‌ از كشتارهاي‌ پياپي‌ شاه‌، پشتيباني‌ خود را از او دريغ‌ نكرد. اين‌ به‌ خاطر اين‌ است‌ كه‌ آمريكا به‌ دنبال‌ منافع‌ خودش‌ فقط‌ هست‌."‌

علما نيز به عنوان تاثيرگذارترين قشر در عرصه حيات سياسي كشورمان نسبت به اين واقعه عكس‌العمل‌هاي مختلفي داشتند؛ چنانچه آيت‌الله گلپايگاني‌ با انتشار نامه‌اي‌ سرگشاده‌ به‌ شريف‌امامي‌ اخطار كرد"‌ اعلام‌ حكومت‌ نظامي‌ و جوي‌ خون‌ راه‌ انداختن‌ هيچ‌ دردي‌ را دوا نخواهد كرد."‌ .

آيت‌الله گلپايگاني‌ علاوه‌ بر نامه‌هاي‌ فوق‌الذكر اطلاعيه‌اي‌ صادر و اعلام‌ كرد كه‌"‌ فاجعه‌ي‌ خونين‌ كشتار بي‌رحمانه‌ ديروز تهران‌ مملكت‌ را غرق در عزا و مصيبت‌ ساخت‌"‌.

آيت‌الله مرعشي با صدور اطلاعيه‌اي‌ اعلام‌ كرد:"‌بار ديگر هيأت‌ حاكمه‌ ايران ‌دست‌ از آستين‌ ظلم‌ به‌ در آورده‌، صدها مردم‌ ستمديده‌ و شريف‌ ايران‌ را به‌ ضرب‌ گلوله‌ در تهران‌ مقتول‌ و مضروب‌ و مجروح‌ كرد."‌ آيت‌الله بار ديگر خواست‌ خود را مبني‌ بر"‌ اجراي‌ احكام‌ شرعيه‌ و برقراري‌ عدالت‌ و بازگشت‌ هر چه‌ زودتر حضرت‌ آيت‌الله خميني‌"‌ مورد تأكيد قرار داد. هم‌چنين‌ آيت‌الله شيخ‌بهاءالدين‌ محلاتي‌ از شيراز و آيت‌الله صدوقي‌ از يزد اطلاعيه‌هايي‌ در اين‌ رابطه‌ صادر كردند.

يكي از موضوعاتي كه مردم شركت كننده در راهپيمايي روز هفده شهريور و بازماندگان شهيدان و مجروحان حادثه در پي آن بودند، ‌اطلاع از نظر رهبر انقلاب حضرت امام خميني ( ره ) در اين باره بود. اعلاميه امام ( ره)‌ كه بلافاصله پس از اين واقعه در نجف منتشر شد و به سرعت اكثر مردم ايرن از آن آگاهي يافتند، در واقع به حركت مردم مشروعيت بخشيد و مردم شادمان از مهر تأييد مرجع و رهبرشان‌ به مبارزه تا سرنگوني حكومت پهلوي ادامه دادند. امام‌ خميني‌ در پيام به‌ ملت‌ ايران‌ آرزو كردند كه‌"‌اي‌ كاش‌ خميني‌ در ميان ‌شما بود و در كنار شما در جبهه‌ دفاع‌ براي‌ خداي‌ تعالي‌ كشته‌ مي‌شد."‌ امام‌ خميني‌ كشتار 17 شهريور را آشكارشدن‌ واقعيت‌ دولت‌ آشتي‌ ملي‌ اعلام‌ كردند كه‌"شاه‌ با حكومت‌ آشتي‌ ملي‌ مي‌خواست‌ روحانيت‌ شريف‌ ايران‌ و سياسيون‌ محترم‌ را در كشتارخود سهيم‌ گرداند، ولي‌ فريب‌ او خيلي‌ زود برملا گرديد. ان‌ّ كيدَ الشيطان‌ كان‌ ضعيفاً"‌. امام‌ خميني‌ بار ديگر از ارتش‌ خواستند به‌ مردم‌ بپيوندند تا"‌نام‌ خود را در تاريخ‌ كه‌ به‌ سود ملت‌ ايران‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ مي‌دهد هر چه‌ زودتر ثبت‌"‌ كنند. امام‌ خميني‌ خطاب‌ به ‌علما فرمودند:"‌در اين‌ موقع‌ حساس‌ نه‌ تنها بايد استقامت‌ كنيد، بلكه‌ روحيه‌ عالي‌ مقاومت‌ جامعه‌ را هر چه‌ بيشتر تقويت‌ كنيد و هر چه‌ بيشتر صفوف‌ خود را براي‌ مقابله‌ با دشمن‌ مردم‌ ايران‌ متشكل‌تر كنيد."

 

 

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 59
+ نوشته شده در  8 / 11 / 1390ساعت 17:00  توسط نادر فرد بیموری 

15 خرداد

قیام 15 خرداد


در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود. فرارسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامه‌های ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

''1- علیه شاه سخن نگویید.

2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید.

3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است.''

امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

ایشان پس از بیان فجایع دلخراش کربلا، حمله دژخیمان شاه به فیضیه را به واقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه را دست نشانده اسرائیل خواند. امام همچنین با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویی نکرده و نگویید اسلام در خطر است اظهار داشت:«تمام گرفتاری‌ها و اختلافات ما در همین سه موضوع است… اگر ما نگوییم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا این طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟»

ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:
''1- علیه شاه سخن نگویید.
2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید.
3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است.''

سخنان کوبنده و افشاگرانه امام، شاه را بیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد وی را نخست در سلول انفرادی، زندانی و سپس به یک پادگان نظامی که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

چگونگی قیام 15 خرداد

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهرکنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب‌ و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجیع‌ترین حادثه، قتل‌ عام دهقانان کفن‌پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاح‌های سنگین آنها را قتل عام کردند.

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15 خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

پس از فرو نشستن قیام، اسدالله اعلم نخست‌وزیر، در مصاحبه‌ای با روزنامه هرالد تریبون در روز 17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را؛ به تحریک و پول بیگانگان - جمال‌ عبدالناصر- دانست زیرا جمال ‌عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانه‌ای با شاه داشت. در این راستا رسانه‌های رژیم ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پول‌ها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد بسیاری در داخل و خارج از جمله خیلی از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی در این خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگیری امام؛ دهها نفر از مراجع و علمای ایران به عنوان اعتراض به دستگیری امام و اعلام پشتیبانی از وی، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومی سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامی به منزلی در شمال شهر تهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد، مغازه داران تهران و شهرستان‌ها به مناسبت آزادی نسبی امام بر سر در مغازه‌های خود پرچم نصب کرده و چراغانی نمودند و به مردم شیرینی و شکلات دادند.

یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور چیزی را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی به وجود آمده است. این خبر که شایعه‌ای بیش نبود و امام پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آن را به شدت تکذیب کرد.

یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور چیزی را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی به وجود آمده است. این خبر که شایعه‌ای بیش نبود و امام پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آن را به شدت تکذیب کرد.

شاه که تصور می‌کرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری امام، کوتاه آمدن برخی از علما و از همه مهمتر شایعه تفاهم امام را منزوی ساخته است به تدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از این رو اسدالله علم را در 17 اسفند 42 بر کنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وی به دنبال تفاهم با امام تحقق یافته است.

«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.»

بعد از اعلم، حسنعلی منصور به نخست‌وزیری رسید. او طی نطقی با تمجید از اسلام، از آن به عنوان «یکی از مترقی‌ترین و برجسته‌ترین ادیان جهان» یاد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه نسبت به مقامات روحانی تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در شب 18 فروردین 43 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌ای تحت عنوان انقلاب سفید شاه و امریکا» نوشت: «چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز در واکنش اکنون با همه مردم، همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم شده است.» امام خمینی در واکنش به این اتهام در 21 فروردین طی سخنانی مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و اظهار داشت:

«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.»

آثار قیام 15 خرداد

به طور کلی قیام 15 خرداد آثار عمده‌ای از خود بر جای نهاد:

1- رهبری حرکت‌های مخالف رژیم را به مذهبی‌ها منتقل کرد و چپی‌ها را به حاشیه راند.

2- کشتار مردم در قیام 15 خرداد، چهره مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به گردن نخست وزیران می‌انداخت افشا نمود و انقلابیون پس از آن به راه‌های اصلاح طلبانه پشت کرده؛ سرنگونی نظام سلطنتی را خواستار شدند.

3- از آن پس طرد همه قدرت‌های بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قیام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمن‌های اسلامی در نقاط مختلف پدید آ‌مدند و جو غیر اسلامی در دانشگاه‌ها و دیگر مجامع به آرامی شکسته شد.

برچسب ها : قیام 15 خرداد,قیام خونین 15 خرداد,
موضوع : | بازدید : 52
+ نوشته شده در  8 / 11 / 1390ساعت 17:04  توسط نادر فرد بیموری 

مصطفی خمینی

زندگينامه آيت الله سيد مصطفي خميني

روز اول آبان سالگرد شهادت آيت الله حاج سيد مصطفي خميني اولين فرزند حضرت امام خميني (ره) است .
شهيد مصطفي خميني‌ در 21 آذر 1309 ه‍ ش برابر با 21 رجب 1349 ه‍ ق در محله الونديه شهرستان قم در منزل اجاره‌اي متولد شد. به مناسبت نام پدر بزرگ پدري‌اش «شهيد سيدمصطفي موسوي‌» او را نيز مصطفي ناميدند. مادر گرامي‌اش خانم خديجه ثقفي در انتخاب اين اسم براي فرزندش مي‌گويد :
«من خيلي دوست داشتم كه نامش مصطفي باشد و نمي‌دانم آقا چه دوست داشتند، ولي من ايشان را راضي كردم و گفتم كه چون نام پدرتان مصطفي بوده است‌، بسيار مناسب است و آقا هم راضي شدند و اسمش را محمد گذاشتيم‌، لقبش را مصطفي و كنيه‌اش را ابوالحسن گذاشتيم‌، ابوالقاسم نگذاشتيم كه هر سه مشابه حضرت رسول (ص‌) نشود.2» سيد مصطفي ديرتر از كودكان ديگر زبان باز كرد، به‌گونه‌اي كه تا چهار سالگي فقط چند كلمه را مي‌توانست بگويد؛ اما ديري نپاييد، او را به مكتب‌خانه‌اي در نزديكي منزلشان گذاشتند. اين اقدام تأثير فراواني در حرف زدن وي بر جاي گذاشت و نگراني اطرافيانش برطرف شد.3
او در دامن مادري با تقوا و پدري دانشمند و در محيطي آكنده از معنويت و عرفان رشد كرد. گرچه در بسياري از رفتارهاي فردي و اجتماعي مانند ساير كودكان بود، ولي گه‌گاه با رفتار و كردارش كه از نبوغ و استعدادي سرشار حكايت مي‌كرد، ديگران را به شگفتي وا مي‌داشت‌. مصطفي كودكي لاغر اندام ولي شجاع و جسور بود. پس از طي دوران كودكي راهي دبستان شد. تا پنجم ابتدايي در دبستان «باقريه‌» و «سنايي‌» قم به تحصيل پرداخت‌.4 در چهارده سالگي به تحصيل مقدمات علوم و معارف ديني پرداخت‌. او داراي نبوغ و هوش سرشاري بود و بدين جهت به سرعت از همرديفان خود پيشي گرفت‌. آية‌الله حاج شيخ جعفر سبحاني از اساتيد بنام حوزه علميه قم و يكي از مراجع تقليد درباره نبوغ او چنين مي‌گويد:
«از جمله خصوصيات ايشان در درس‌، در درجة اول استعداد قويشان بود؛ حافظه‌اي قوي هم داشت‌. بيشتر اشخاص خوش فهم و خوش فكر، از حافظه‌اي قوي برخوردار نيستند؛ ولي ايشان در عين حال كه فهمي خوب و دقتي بسيار داشت‌، داراي حافظه خوبي هم بود؛ به همين دليل با اصرار من ؛ ايشان همة الفية ابن مالك را حفظ كرد و نه تنها حفظ مي‌كرد، بلكه خوب هم مي‌خواند. گاهي كه من مطلبي درباره زندگي علما نقل مي‌كردم‌، ايشان علاقه‌مند شد كه آن بخش از كتاب نخبة‌المقال را (كتابي در موضوع تراجم و رجال‌) كه راجع به علما بود، حفظ كند. بعدها كه معقول را نزد ديگران مي‌خواندند، قسمتي از اشعار منظومه را هم حفظ كرده بودند و مي‌خواندند. هم عمق فكري و هم ذكاوت داشت و در كنار اين دو، داراي حافظه‌اي قوي بود. يكي از مواهبي كه ايشان داشت‌، فكر زايا بود. گاهي در يك مسأله‌، اگر طرف مقابل هم مثل ايشان حال و حوصله داشت‌، شايد يك ساعت و نيم بحث مي‌كردند. ايشان مي‌توانست مسأله را به صورت ممتد با طرف مقابل بحث كند.5» به علت علاقه و استعداد درخشان توانست طي مدت دو سال و چند ماه كتابهاي سيوطي‌، حاشيه ملاعبدالله، معالم‌الاصول‌، شمسيه‌، مطول و بخشي از شرح لمعه را به پايان برساند.6
در هفده سالگي‌، پس از پايان دوره مقدمات حوزه معمم شد خانم فريده مصطفوي‌، خواهر ايشان در اين مورد مي‌گويد: «... به ياد دارم در روزي كه ايشان ملبس شد، حضرت امام در يك مجلس مهماني‌، عده‌اي از دوستان را براي ناهار دعوت كردند تا ايشان تشويق شود و با تشريفات خاصي عمامه بر سر ايشان گذاشتند. اين براي ما يك خاطره جالبي بود كه مي‌ديديم‌، او با شادي و خوشحالي زيادي با لباس جديد از مهمانها پذيرايي مي‌كند.»7
دوره سطح حوزه را به مدت پنج سال نزد حضرات آيات‌: مرتضي حائري يزدي‌، محمدجواد اصفهاني‌،شهيد محمد صدوقي و سيدمحمدباقر سلطاني فرا گرفت‌. ضمن اشتغال به فراگيري فقه و اصول‌، فلسفه را نيز نزد آية‌الله سيد رضا صدر آغاز كرد و منظومه حكمت سبزواري را نزد وي فرا گرفت و خود نيز به تدريس آنها در مدرسه حجتيه قم پرداخت‌. پس از آن جهت فراگيري «اسفار» به حوزه درس آية‌الله سيدابوالحسن رفيعي قزويني و علامه سيدمحمدحسين طباطبايي روي آورد.8
سيد مصطفي در بيست و يك سالگي در درس خارج آيات عظام سيدحسين طباطبايي بروجردي‌، و سيدمحمد حجت كوه‌كمري حضور يافت‌. نزديك به سيزده سال فقه و اصول را نزد والد گرامي‌اش فرا گرفت‌. از محضر درس آية‌الله سيدمحمد داماد نيز بهره گرفت‌.9 در آن زمان مرحوم آية‌الله العظمي بروجردي امتحاني را در سطح طلاب شاخص حوزه علميه قم گذاشته بودند كه پس از اعلام نتايج‌، حاج آقا مصطفي يكي از چهار نفر طلبه ممتازي بود كه معرفي شد.10
برفراز كرسي اجتهاد
حاج آقا مصطفي پس از تلاش فراوان در 27 سالگي به درجه اجتهاد نائل آمد، اجازه اجتهاد او از طرف امام خميني (ره‌) بود. عارف واصل آية‌الله حاج سيدرضا بهأالديني كه ساليان طولاني با ايشان حشر و نشر داشت‌، در خصوص مقام علمي او چنين مي‌نويسد: «بسمه تعالي‌. الحاج مصطفي آية‌الله جمع بين‌المعقول و المنقول و السياسة الاسلامية و الدينيه في شبابه و بلغ مابلغ من نوادر زماننا بل من نوادر الاعصار و الازمان‌...»
«آيت‌الله حاج آقا مصطفي دانش‌هاي عقلي و نقلي‌، سياست اسلامي و ديني را در جواني كسب كرد و به آن مراتبي كه بايد برسد، رسيد. او از نخبگان زمان ما بود، بلكه از شخصيت‌هاي برجسته روزگار به شمار مي‌آمد» در مدت توقف دوازده ساله در حوزه نجف سيدمصطفي خميني به بهره‌گيري از حضور آيات عظام و مراجع تقليد حوزة علميه نجف‌اشرف آقايان‌: سيدابوالقاسم خويي‌، سيدمحمود شاهرودي و سيدمحسن حكيم پرداخت‌. از محضر درس آية‌الله سيدحسن بجنوردي نيز استفاده كرد. مرحوم آية‌الله سيدعباس خاتم يزدي در اين باره مي‌گويد: «مرحوم بجنوردي تعبير فوق‌العاده‌اي در خصوص آقا مصطفي داشت و آن اين بود كه‌: من از ايشان استفاده مي‌كنم ؛ درست همان حرفي كه مرحوم نراقي در مورد شاگرد خود، شيخ انصاري دارد.12» سيدمصطفي در سال 1340 ش در مدرسه حجتيه قم به تدريس اصول‌، فقه و فلسفه (منظومه سبزواري ) پرداخت‌.13 و اسفار ملاصدرا را براي جمعي از طلاب تدريس نمود و حاشيه‌اي نيز بر آن نوشت‌.14 آية‌الله العظمي خامنه‌اي در خصوص حوزة تدريس حاج آقا مصطفي مي‌فرمايند:
«او يك مدرس معروف بود. فلسفه درس مي‌داد، فقه درس مي‌داد و به‌عنوان يك چهره برجسته در ميان طلاب حوزه و فضلا و مدرسين معروف بود.15»
در دوران تبعيد، پس از انتقال از تركيه به عراق‌، در نجف‌اشرف بخشي از وقت خود را به تدريس خارج اصول اختصاص داد. حجة‌الاسلام سيدعلي‌اكبر محتشمي‌پور مي‌گويد:
«در سال 1346 ش‌، عده‌اي از طلاب مبرز و فضلاي سرشناس حوزه نجف از جمله مرحوم حجة‌الاسلام والمسلمين حاج شيخ علي‌اصغر طاهري (كني‌) و حجج‌اسلام آقايان علي‌پور، سجادي‌، روحاني‌، برقعي و... و اينجانب با توجه به اينكه جاي درس و بحث اصول فقه حضرت امام در حوزه علميه نجف‌، خالي بود و با عنايت به فوق‌العادگي‌ِ مراتب علمي و سيطره و تسلط كامل آية‌الله حاج آقا مصطفي خميني به علوم و مباحث عقلي و همچنين فقه و اصول و شناخت دقيق ايشان از مباني ارزندة حضرت امام و ساير فرهيختگان حوزه تصميم گرفتيم تا در كنار حضور در محفل درس فقه حضرت امام‌، از حاج آقا مصطفي درخواست كنيم تا درس خارج اصول را در نجف براي طلاب و فضلا شروع كنند كه اين درخواست مورد اجابت معظم‌له قرار گرفت و از آن تاريخ تا پايان عمر شريف و پر بركتشان به مدت ده سال‌، يك دورة اصول فقه را با سبك تحقيقي نوين‌، تدريس فرمودند كه درخشش علمي ايشان بيشتر روشن گرديد و محصول آن‌، مجلدات كتاب «تحريرات في‌الاصول‌» است‌.16»

تأليفات
با اينكه حاج آقا مصطفي هنوز جوان بود، ولي ديري نپاييد كه در زمينه‌هاي تحقيق و تأليف نيز توجه همگان را به خود جلب نمود. مرور اجمالي بر تأليفات ايشان‌، بهترين گواه بر نبوغ و فقاهت پوياي آن محقق و فقيه فرزانه است‌.17 1ـ القواعد الحكميه (حاشيه براسفار ملاصدرا)
2ـ حاشيه بر شرح هدايه ملاصدرا
3ـ حاشيه بر مبدأ و معاد ملاصدرا
4ـ كتاب البيع (اين كتاب در سه جلد بوده‌؛ ولي در حال حاضر فقط جلد اول و بحث ولايت فقيه از جلد دوم آن موجود است‌) 5ـ كتاب الاجاره
6ـ مستند تحريرالوسيله
7ـ الحاشية علي‌العروة الوثقي
8ـ كتاب الخيارات
9ـ المكاسب المحرمه
10ـ الواجبات في‌الصلاة
11ـ كتاب الصوم
12ـ تحريرات في‌الاصول (8 جلد)
13ـ كتاب الطهارة
14ـ القواعدالرجاليه
15ـ حاشيه بر مستدرك مرحوم ميرزاحسين نوري
16ـ شرح زندگاني ائمه معصومين
17ـ تطبيق هيئت جديد بر هيئت و نجوم اسلامي
18ـ تفسيرالقرآن الكريم (4 جلد)
19ـ الفوائد و العوائد
20ـ الخلل في‌الصلاة

ازدواج
حاج آقا مصطفي در سال 1335 شمسي با خانم معصومه حائري دختر آية‌الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي ازدواج نمود. خانم خديجه ثقفي همسر امام خميني (ره‌) دربارة چگونگي اين ازدواج مي‌گويد: «يك وقت شايع شد كه با آقا مرتضي حائري وصلت كرده‌ايم‌، به‌طوري كه مصطفي مي‌گويد: وقتي آقاي حائري از صحن حرم بيرون مي‌آيد، رفقا مي‌گويند كه پدر زنت آمد. اين شايعه به گوش آقا رسيده بود و يك شب آقا از من پرسيد كه دختر آقاي حائري را ديده‌اي‌؟ من هم كمي توضيح دادم‌. آقا گفت‌: چطور است اين دروغ را راست كنيم‌؟ گفتم كه هر طوري صلاح مي‌دانيد. فردا صبح هم آقا پيغام فرستاده بود و ظهر، آنها جواب داده بودند و باز آقا پيغام داده بود كه همان شب بروند براي صحبت‌؛ بعد به ما خبر دادند كه مردها رفته‌اند و ما زنها هم بعداً رفتيم و قرار عقد گذاشته شد.18»
اولين فرزند آنها محبوبه بود كه به جهت ابتلا به بيماري مننژيت درگذشت‌. دومين فرزند حسين‌، نام داشت كه هم‌اكنون در كسوت روحانيت است‌. سومين فرزند آنها مريم است كه تا دوره دكترا تحصيل كرده است‌. يورش ناگهاني مأموران ساواك در روز 13 دي 1343 به منزل امام براي دستگيري حاج آقا مصطفي سبب ترس و وحشت همسر او شد كه با سقط جنين و از بين رفتن فرزند چهارم ايشان همراه بود.19

مبارزات و فعاليت‌هاي سياسي
فداييان اسلام
شهيد مصطفي خميني قبل از شروع نهضت امام خميني (ره‌) تا حدودي با جريانهاي سياسي جامعه آشنايي داشت و نسبت به جريانهاي مذهبي همفكري و گرايش داشت يكي از مؤثرترين تشكلهاي سياسي و مذهبي‌، جمعيت فداييان اسلام بود كه با تكيه بر مباني فكري ديني به مبارزات دامنه‌داري از سال 1320 تا 1334 دست زد. سيد مصطفي با رهبر اين جمعيت‌؛ يعني شهيد سيدمجتبي نواب صفوي آشنا بود و در جلسات آن شركت مي‌كرد. با نفر دوم اين جمعيت نيز كه شهيد عبدالحسين واحدي بود، ارتباط دوستانه و نزديكي داشت‌. آية‌الله صادق خلخالي در خاطرات خود در اين خصوص مي‌گويد: «]سيدمصطفي‌[ هيچ‌گاه حاضر نبود زير بار ظلم و ستم برود و از اين جهت ايشان‌، بي‌اندازه به مرحوم نواب و مرحوم واحدي علاقه داشت و با آنها در جلسات خصوصي شركت مي‌كرد. مخصوصاً در منزل آية‌الله شهيد صدوقي (قدس سره‌)، كه شهيد واحدي مدتي در آنجا مخفي بود.20»
آشنايي و ارتباط سيدمصطفي با بنيانگذاران جمعيت فداييان اسلام‌، موجب شد كه از همان دوره جواني توجه خاصي به مبارزه با رژيم پهلوي داشته باشد. خود حاج آقا مصطفي خميني در اين باره مي‌گويد: «جمعيتي در ايران معروف بودند به فداييان اسلام‌، رئيس آنها مردي بود به نام نواب صفوي (مجتبي‌) كه واقعاً دلير و توانا و از روي احساس‌، سنگ اسلام را به سينه مي‌زد و نمي‌توان او را دور از حقيقت دانست‌؛ و مرد شماره دو آنها، دوست عزيز خودم‌، شهيد عبدالحسين واحدي بود. اين طايفه‌، دير زماني در قم زيست مي‌كردند و آن وقت ما قم بوديم و از دور آنها را مي‌پاييديم‌. تا آن كه شبانه‌، عده‌اي با چوب و چماق‌، در پيش چشم چند صد نفر طلبه‌، بر آنان هجوم بردند و آنان را زدند كه ديگر كار به آخر رسيده‌، ديگر نتوانستند در قم بمانند و در نتيجه رحل اقامت را به تهران بردند.... سرانجام به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سكوت مرگبار علما، آنها را تيرباران كردند، گرچه دوست من عبدالحسين را در جاي ديگر از بين بردند و داغش را به دل ما گذاردند21...»

لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي
آية‌الله سيدمصطفي خميني‌، در زمان تصويب لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي (شانزدهم مهر 1341) كه طي آن توطئه اسلام‌زدايي و مذهب‌ستيزي رژيم پهلوي‌، وارد مرحله نويني شد و در واكنش به آن‌، مبارزات جدي و رسمي امام عليه رژيم پهلوي آغاز شد به همراه مادرش در عراق به سر مي‌برد و سرگرم زيارت عتبات عاليات بود. ساواك در سند شماره‌: «103 تاريخ 17/3/42» آورده است‌:
«آيت‌الله خميني براي آن كه مبارزه خود را حادتر نمايد زن و بچة خود را به اتفاق پسرش مصطفي خميني به نجف‌فرستاد و در شهرهاي ايران با پيك‌هايي كه مي‌فرستد با علماي زير تماس دارد...»22 در يكي ديگر از گزارشهاي ساواك كرمانشاه به اداره كل سوم در تاريخ 27/11/42 آمده است‌: «محترماً برابر گزارش مأمور ويژه به طوري كه فرزند كوچك آقاي سيداحمد زنجاني اظهار داشته سال گذشته مصطفي خميني به اتفاق مادرش (فرزند آيت‌الله خميني‌) به كرمانشاه آمده و چند شب در منزل سيدزنجاني بوده و سپس به عراق رفته‌اند و اضافه نموده كه مصطفي خميني مخالف دولت است و تعدادي نوار ضبط صوت كه سخنراني‌هاي آقاي خميني روي آن ضبط شده با خود به عراق برده و در نجف و كربلا به وسيله بلندگو آن را پخش نموده‌...»
سيدمصطفي پس از بازگشت از سفر عتبات عاليات‌، در كنار امام قرار گرفت‌، و به فعاليت‌هاي سياسي عليه حكومت پهلوي مشغول شد. حجة‌الاسلام تقي درچه‌اي در خاطرات خود راجع به فعاليت‌هاي ايشان مي‌نويسد: ]در ايام قبل از 15 خرداد 1342[ آن زمان كه در منزلي ـ جنب مدرسه حجتيه ـ به راهنمايي ايشان‌، با جمعي از دوستان طلبه به‌طور خصوصي و مخفيانه در تنظيم متن سخنراني‌هاي امام (ره‌) كار مي‌شد، يكي دو نفر از افراد، صفحات چاپ شدة سخنراني را تفكيك و تنظيم مي‌كردند و يكي منگنه مي‌زد و ديگري جزوه‌ها را شمارش و دسته‌بندي مي‌نمود و آن ديگري براي پخش و توزيع در شهرستانها (بويژه تهران‌) فعاليت داشت و هر يك به نوعي در كمال آرامش و سكوت كه صدا از منزل خارج نشود و خداي ناكرده اتفاقي از ناحيه ساواك پيش نيايد و زحمات هدر نرود، شاهد بوديم كه شهيد حاج آقا مصطفي (ره‌) چون يك مدير و مدبر و يا يك فرمانده عملياتي‌، گاهي شجاعانه مي‌نشست و گاهي اطراف دوستان طلبه قدم مي‌زد و راهنمايي مي‌كرد، افراد را به شوق بيشتر وامي‌داشت و چون به اصل كار معتقد بود و آن را اسلامي محض مي‌دانست‌، با سخنان متناسب و جملاتي از احاديث ائمه اطهار (عليهم‌السلام‌) به افراد اعتقاد بيشتري مي‌بخشيد. گاهي براي رفع خستگي و تجديد ذائقه‌، طنزي را بيان و اديبانه‌، بازگو مي‌كرد... در كار مبارزاتي بسيار با علاقه‌، دلسوخته و عاشقانه تلاش مي‌كرد.24»

قيام پانزده خرداد
به دنبال سخنان تاريخي امام خميني (س‌) در عصر عاشوراي سال 1383 ق برابر با سيزدهم خرداد 1342 ش‌، در مدرسه فيضيه‌، رژيم شاه تصميم به دستگيري و بازداشت آن حضرت گرفت‌.
مأموران رژيم نيمه شب 15 خرداد منزل امام (ره‌) را به محاصره در آورده‌، ايشان را دستگير و بلافاصله به تهران منتقل كردند. در تهران ابتدا به باشگاه افسران بردند و در سلولي انفرادي زنداني كردند و ساعاتي بعد به پادگان قصر (بي‌سيم‌) انتقال داده و با صدور قرار بازداشت موقت‌، زنداني كردند.25
امام خميني شب‌هاي محرم در منزل آقا مصطفي مي‌خوابيدند؛ بنابراين نخستين كسي كه در جريان دستگيري ايشان قرار گرفت‌، حاج آقا مصطفي بود. او ابتدا سعي كرد كه از بردن امام ممانعت كند، اما تلاش او بي‌فايده بود؛ زيرا مأموران او را تهديد كردند كه اگر پيش بيايد، به سويش شليك خواهند كرد. امام خميني نيز وي را از آمدن نهي كردنددستور پدر او را از تلاش براي همراهي با ايشان منصرف كرد.26 سيدمصطفي با مشاهده اين وضعيت با تمام نيرو فرياد زد : «مردم‌! خميني را بردند...»27
آقاي محمود بروجردي (داماد امام‌) در خاطرات خود از آن روزها، ضمن تأييد مطالب ذكر شده‌، يادآور مي‌شود كه سيدمصطفي پس از دستگيري امام آرام و قرار نداشت و دنبال راه چاره بود و به نزديكان مي‌گفت‌: «چه بايد كرد؟».
گرچه آقا مصطفي از ابتداي نهضت امام با ايشان و در كنار ايشان بود؛ ولي از اين پس حضور وي در صحنه نهضت امام‌، وارد مرحله نويني شد. از ساعات اوليه بامداد، مأموريت سنگين خود را در غياب رهبر نهضت شروع كرد. آقاي محمود بروجردي كه از نزديك شاهد فعاليت‌هاي او بوده در ادامه خاطراتش از آن روز، مي‌گويد:
«مردم گروه گروه جمع شدند و پس از ساعتي حاج آقا مصطفي‌، پيشاپيش مردم قم به طرف صحن مطهر [حضرت معصومه (س‌)] حركت كردند. ساعت نُه صبح‌، صحن مطهر مملو از جمعيت شد. شعارهاي مختلفي به گوش مي‌رسيد. از قبيل «يا مرگ يا خميني‌!»، «خميني بت‌شكن آزاد بايد گردد!»، «ما مرجعمان را مي‌خواهيم‌»... شهيد حاج آقا مصطفي روبروي ايوان آيينه در صحن‌، روي يك منبر كوتاهي نشسته بود و مردم او را احاطه كرده بودند. تا اينكه‌، نيروهاي نظامي از هوا و زمين در خيابانهاي قم به مردم حمله كردند و رفت و آمدها به بيت آيت‌الله زنجاني براي تعيين تكليف‌، مرتب ادامه داشت‌، تا اينكه يك نفر از مدرسين حوزه به نام حاج شيخ اسماعيل ملايري از طرف مراجع آمد و پيام داد كه مردم به خانه‌ها بروند. تا دستور بعدي‌، حاج آقا مصطفي در اينجا با سخناني همراه با شدت ناراحتي و گريه از مردم سپاسگزاري كرد و چنين بيان كرد: «من از شما مردم خوب و غيرتمند قم كه به مناسبت بازداشت پدر پيرم اين همه ناراحت و نگران هستيد و اين احساسات را ابراز مي‌داريد، تشكر مي‌كنم‌. اين ادامة حضور شما در صحنه سبب مي‌شود كه پدرم‌، زودتر آزاد گردند و به خدمت شما بيايند.28»
پس از بازداشت امام (ره‌) مسئوليت‌هاي گوناگوني پيش‌روي سيدمصطفي خميني قرار گرفت‌؛ از يك سو بايد براي آزادي امام تلاش مي‌كرد و از ديگر سو شبكه نهضت اسلامي را فعال نگه مي‌داشت و افزون برآنها مديريت بيت امام را برعهده بگيرد. گزارشهاي ساواك كاملاً گوياي اين مطلب است‌:
«الف‌: در شهرستان قم پسر آية‌الله خميني كه معمم مي‌باشد به جاي وي نشسته و دستورهاي او را مورد اجرا مي‌گذارد. و اعلاميه‌هايي تهيه و براي روحانيون مي‌فرستد.29»
ب‌: «بعد از دستگيري و بازداشت آية‌الله خميني پسر وي به نام سيدمصطفي كه معمم نيز مي‌باشد امور جاريه را انجام مي‌دهد و پولهايي هم توسط بازاريان تهران جهت پرداخت شهريه طلاب رسيده كه شهريه ماه جاري طلاب حوزه علميه قم وسيله نامبرده پرداخت گرديده است‌.30»
در دوازدهم مرداد 1342 امام خميني (ره‌) از بازداشتگاه خارج و به منزلي در داووديه تهران و پس از مدتي به قيطريه انتقال يافت‌. از اين تاريخ به بعد بود كه سيدمصطفي اجازه ملاقات و ارتباط مستقيم با امام را يافت‌. ساواك تهران در گزارشي چنين آورده است‌: «طبق اطلاع واصله اخيراً پسر آية‌الله خميني با افراد متنفذ و مخالف دولت در تماس مي‌باشد، چون مشاراليه مي‌تواند با پدرش ملاقات نمايد از اين لحاظ رابط بين پدرش و افراد مخالف دولت است‌.»31 ساواك شميرانات در نامة ديگري به تاريخ 31/5/42 جزييات بيشتر و دقيق‌تري از فعاليت‌هاي حاج آقا مصطفي براي رياست ساواك تهران ارسال نمود كه متن آن به شرح ذيل است‌:
«محترماً به عرض مي‌رساند به طوري كه در اطلاعيه‌هاي مربوطه مشروحاً به عرض رسانيده اغلب اشخاص وسيله تلفن با نامبرده بالا قرار ملاقات در نقاط مختلف كه با علائمي به يكديگر مي‌فهمانند گذارده و با اين ترتيب تماس‌هايي به راحتي بين آنان صورت مي‌گيرد كه چون خارج از منطقه اين بخش بوده به علاوه مقدورات و امكانات اجازه مراقبت بيشتري به اين بخش نمي‌دهد....32» ساواك بيش از اين نتوانست نظاره‌گر تلاشها و اقدامات حاج آقا مصطفي باشد به همين جهت طي دستوري شهرباني را موظف به احضار ايشان نمود:
«به قرار اطلاع روز شنبه (16/6/42) سپهبد نصيري رئيس شهرباني كل كشور و فرماندار نظامي تهران و حومه مصطفي خميني فرزند آية‌الله خميني را به دفتر كار خود احضار و خطاب به نامبرده اظهار داشته اخبار و اطلاعاتي مي‌رسد مبني بر اينكه وي داراي فعاليت‌هاي مشكوكي است و با برخي از روحانيون مخالف تماسهايي دارد و به همين جهت اخطار مي‌كند چنانچه مشاراليه در رويه خويش تجديدنظري به عمل نياورد و تماس و مراوده خود را با روحانيون مزبور و افراد ناراحت قطع نكند با عكس‌العمل شديدي از طرف مقامات و مراجع مربوطه روبرو خواهد شد.33»
در بسياري از شهرستانها در اعتراض به دستگيري و بازداشت امام خميني (ره‌) گروههاي مختلف به پاخاسته و با تشكيل جلسات سّري مذهبي ـ سياسي‌، فعاليت‌هاي دامنه‌داري را عليه رژيم و در جهت پيشبرد نهضت دنبال كردند. در تبريز نيز مبارزات گسترده‌اي به وجود آمد. به همين جهت عمال رژيم در سيزدهم آذر 1342 اقدام به دستگيري عده‌اي از علماي تبريز نموده‌، آنان را به تهران انتقال دادند.34
حاج آقا مصطفي در اعتراض به اين اقدام به ملاقات آية‌الله العظمي سيدمحمدهادي ميلاني رفت‌: «طبق اطلاع واصله پس از دستگيري عده‌اي از علماي تبريز سيدمصطفي خميني فرزند آية‌الله خميني شديداً برعليه دولت فعاليت مي‌نمايد و چند روز قبل گويا براي تماس با ميلاني به مشهد رفته است‌.35» مأموران ساواك كليه تحركات و اقدامات آقا مصطفي را تحت مراقبت شديد قرار داده و گزارش مي‌كردند. حتي ساعت مسافرت وي به قم و نوع وسيله نقليه را در گزارش خود، آورده‌اند.36 ناصر مقدم مديركل اداره سوم ساواك طي نامه‌اي به ساواك تهران در تاريخ 10/11/42 ضمن تأكيد مجدد بر مراقبت بيشتر از حاج آقا مصطفي دستور مي‌دهد بيوگرافي كامل وي را به همراه يك قطعه عكس او، تهيه نمايند.37
در همين ايام و در حالي كه اهالي قم زمستان سخت و طاقت‌فرسايي را طي مي‌كردند امام خميني (ره‌) عليرغم اينكه خود در محاصره مأموران امنيتي رژيم قرار داشت‌، از وضعيت اسف‌بار و تأثربرانگيز فقراي قم غافل نبوده‌، طي نامه‌اي به حاج آقا مصطفي وي را مأمور رسيدگي به وضعيت آنان نمود:
«جناب نورچشمي به قراري كه مطلع شدم وضع فقراي قم بسيار بد است‌. اين معني اينجانب را كاملاً ناراحت كرده است‌. مع‌الوصف با وضع حاضر آن طوري كه بايد و شايد نمي‌توانم به بندگان محترم خداي تعالي خدمت كنم‌. شما از قول من پس از اظهار تشكر از اشخاصي كه كمك كردند به اهالي محترم و ثروتمندان معزز تذكر دهيد كه خداي تعالي اين روزها را براي امتحان پيش مي‌آورد خوب است كه از امتحان الهي سرفراز بيرون بياييد و هر كس به مقدار مقدور خود به سادات محترم و ساير فقرا كمك كند اگر خداي نخواسته كسي در اين سرما تلف شود، همه مسئول هستيم و از انتقام خداي تعالي مي‌ترسم‌. والسلام عليكم و عليهم و رحمت‌الله؛ مقداري وجه فرستاده شد اين مبلغ كه شصت هزار تومان است با وجوهي كه اهالي محترم مي‌دهند در تحت نظر معتمدين محل هر طور صلاح است تقسيم شود چه خاكه ذغال و چه آذوقه و لباس‌.
روح‌الله الموسوي الخميني‌»
ساواك در تاريخ شانزدهم فروردين 1343، با آزادي امام خميني (ره‌) موافقت كرد و ايشان روانه قم شدند. سيد مصطفي با درايت و تدبيري كم‌نظير به ساماندهي امور مختلف در مسير پيشبرد نهضت پرداخته‌، براي رسيدن به اهداف موردنظر تلاش مي‌كرد. نمونه‌اي از اقدامات وي‌، سازماندهي و پشتيباني از نهضت امام خميني (ره‌) در منطقه خليج فارس است كه ساواك توانست به آن پي ببرد: «طبق اطلاع واصله شيخ رضا ناطق فرزند مجيد كه از مريدان خميني است مبلغ چهارصد تومان وسيله سيدمصطفي خميني (پسر خميني‌) جهت هزينه سفر به شيخ‌نشين قطر دريافت نموده ضمناً براي آن كه كسي نفهمد مشاراليه از مريدان خميني است نامه‌اي از آيت‌الله گلپايگاني گرفته و اقدام به گرفتن گذرنامه و برگ خروج از كشور نموده است و تا چند روز ديگر از فرودگاه مهرآباد تهران يا فرودگاههاي آبادان و شيراز عازم قطر مي‌شود. نامبرده اظهارنظر نمود كه‌: مقرر است پس از رسيدن به قطر رساله و نوشتجات خميني را ايادي او براي خيرالله لشگر بندرعباسي به قطر بفرستند تا وسيله من ميان اهالي قطر توزيع شود.39» مجموعه گزارشهاي ساواك در مورد مسافرت حاج آقا مصطفي به شهرهاي اصفهان‌، مشهد41 و خمين‌حاكي از حساسيت ساواك نسبت به ايشان است‌.

لايحه كاپيتولاسيون
براساس لايحه كاپيتولاسيون‌، رئيس و اعضاي هيئت‌هاي مستشاري نظامي و كارمندان اداري و فني امريكايي و خانواده‌هايشان در ايران از مصونيت و معافيت قضايي برخوردار مي‌شدند. اين لايحه را در خرداد ماه 1343 دولت حسنعلي منصور مطرح كرد و سوم مرداد همان سال در مجلس سنا به‌عنوان يكي از بندهاي الحاقي به قرارداد وين به تصويب رساند. اين لايحه يك بار هم در 21 مهر 1343 در مجلس شوراي ملي مطرح و تصويب شد. امام خميني (ره‌) پس از اطلاع از قانون مزبور اعلام نمودند كه در اين زمينه در چهارم آبان 1343 سخنراني خواهند نمود.
مقامات دولتي وقتي از اين تصميم با خبر شدند فردي را به نام «حسن مستوفي‌» به قم فرستاده تا ايشان را از اين حركت بازدارند. ولي امام حاضر به ديدار با آن شخص نشدند ـ او بناچار با حاج آقا مصطفي ديدار كرد و گفت‌: «... امريكا به منظور كسب وجهه در ميان مردم با تمام قدرت فعاليت مي‌كند و پول مي‌ريزد و از نظر قدرت در موقعيتي است كه هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناكتر از حمله به شخص اول مملكت است‌! آيت‌الله خميني اگر اين روزها بنا دارند نطقي ايراد كنند، بايد خيلي مواظب باشند كه به دولت امريكا برخوردي نداشته باشد كه خيلي خطرناك است و با عكس‌العمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد. ديگر هر چه بگويند ـ حتي حمله به شخص شاه ـ چندان مهم نيست‌.43» در برابر اين تهديدات مصطفي با قاطعيت پاسخ داد :
«آيت‌الله خميني (ره‌) به وظيفه خودشان هر جور كه صلاح بدانند عمل مي‌كنند، اين‌گونه حرفها هم نمي‌تواند ايشان را در اجراي وظيفه و رسالتي كه برعهده دارند به تجديدنظر وا دارد.44»
امام خميني در موعد مقرر نطق تاريخي خود را در برابر جمعيتي نزديك به شش هزار نفر ايراد نمود. همچنين با انتشار اعلاميه‌اي از كاپيتولاسيون به عنوان «سند بردگي ملت ايران‌» نام بردند. سخنراني و اعلاميه امام واكنش‌هاي خشم‌آلود مقامات سياسي و امنيتي رژيم را برانگيخت‌. آنان تصميم گرفتند، امام را به تركيه تبعيد كنند. بنابراين در نيمه شب سيزدهم آبان 1343 ايشان را دستگير و پس از انتقال به تهران‌، بلافاصله به تركيه تبعيد كردند. حاج آقا مصطفي در ساعات اوليه روز سيزدهم آبان 1343 راهي خانه علما و مراجع گرديد. ابتدا با آية‌الله ميرزاهاشم آملي ديدار كرد. سپس راهي ملاقات و گفتگو با آية‌الله شهاب‌الدين نجفي مرعشي شد. شهرباني قم هم‌، با هماهنگي ساواك در ساعت 1015 صبح ايشان را دستگير45 و همان روز روانه ساواك قم نمود. ساواك قم هم‌، طي نامه‌اي به رياست ساواك تهران چنين نوشت :
«چون نامبرده فوق پس از دستگيري پدرش (آية‌الله خميني‌) در صبح روزجاري با جمع‌آوري اشخاص و مراجعه به منزل آيات و تحريك بازاريان ايجاد تشنج مي‌نمود لذا توسط مأمورين ساواك و شهرباني قم دستگير و به همراه اين نامه اعزام مي‌گردد.46» شهيد مصطفي پس از انتقال به تهران در زندان قزل‌قلعه بازداشت گرديد.47 روز چهاردهم آبان 1343 شعبه 7 بازپرسي دادستاني ارتش‌، قرار بازداشت موقت وي را صادر نمود.48 حاج آقا مصطفي پس از رؤيت حكم صادره در ذيل آن چنين نوشت : «بسمه تعالي‌. به اصل قرار و كيفيت بازداشت و به قرار بازداشت‌كننده شديداً معترضم‌. سيدمصطفي خميني‌» اما، به اعتراض ايشان توجهي نشد و شعبه 7 بازپرسي دادستاني ارتش در تاريخ 23/8/1343 قرار بازداشت را كه توسط دادگاه عادي شماره يك اداره دادرسي ارتش مورد تأييد قرار گرفته بود، به رياست ساواك اعلام و بدين ترتيب بازداشت ايشان ادامه پيدا كرد50 و به مدت 57 روز در زندان قزل‌قلعه به سر برد.51 ابتدا در تاريخ 14/8/43 يعني در بدو ورود به زندان‌، بازجويي مختصري از وي به عمل آمد؛52 پس از آن از تاريخ 19/8/1343 الي 28/8/1343 بازجويي‌هايي مفصل به عمل آمد كه در آن به تفصيل به مراتب فعاليت‌هاي تحصيلي و علمي‌، فعاليت‌هاي سياسي و روابط خود با امام خميني (ره‌) و ساير افراد پاسخ داده است‌.53 هنگامي كه امام خميني (ره‌) در شهر بورساي تركيه استقرار يافت‌، بدون اينكه از دستگيري فرزندشان مطلع باشد در تاريخ 19/8/43 وي را به‌عنوان وكيل تام‌الاختيار خود تعيين نمود. حضرت امام در اين راستا مرقوم داشته‌اند: «بسم‌الله الرحمن الرحيم
الحمدالله علي السرأ و الضرأ والسلام علي محمد و آله الطاهرين‌. و بعد، نور چشم محترم كه مورد وثوق اينجانب است‌، وكيل است از طرف حقير در كلية امورم‌. آنچه از وجوه از قبيل سهمين مباركين‌، مُطالب هستم به ايشان بدهند براي تأمين شهرية طلاب محترم‌؛ و وكيل هستند در اخذ و دستگردان سهمين مباركين و هر نحو وجهي كه بايد به من برسد، و در اعطا به محاّل مقرر خود. و وصي اينجانب هستند. و وصيتنامه‌ام در يكي از دفاتر موجود است‌. قضاي چندين سال صوم به‌عهده دارم احتياطاً، و دو ـ سه سال هم نماز احتياط كنند. كتب من از مصطفي است‌. اثاثية خانه مطلقاً از مادر مصطفي است‌. بقية وصيتنامه‌ام عمل شود. مراد از «نورچشمي‌» كه در صدر ورقه نوشته‌ام‌، فرزند بزرگم‌، آقا مصطفي خميني ـ ايّده‌الله تعالي ـ است‌، «و أُوصِيه‌ِ بِتَقوَي‌اللهِ و إِطَاعَة‌ِ أَمرِه‌ِ ؛ و أرَجُو مِنه‌ُ الدُّعَأَ فِي الحَيوة‌ِ و الوَفَاة‌ِ».54 5 رجب المرجب 1384
روح‌الله الموسوي الخميني‌»
رژيم پهلوي قصد داشت با زنداني كردن حاج آقا مصطفي در ميان مبارزان و مجاهدان نهضت امام خميني رعب و وحشت ايجاد نمايد و ارتباط آنان را با حضرت امام (ره‌) و فرزند گرامي‌اش به يك‌باره قطع كند و ادامه نهضت را با مشكل مواجه سازد. در مقابل حاج آقا مصطفي نيز با هوشياري و درايت در تلاش بود تا به طرق مختلف اين اتصال و همبستگي را حفظ نمايد. بنابراين در تاريخ 4/9/1343 وقتي از حكم پدر اطلاع مي‌يابد، طي نامه‌اي از زندان حجة‌الاسلام والمسلمين شهاب‌الدين اشراقي را از جانب خود براي انجام مسايل مقلدين امام‌، وكيل و نماينده خود معرفي مي‌كند، و اين‌گونه حضور معنوي امام خميني را در ميان مردم همچنان پابرجا و مستمر نگاه مي‌دارد.55
حاج آقا مصطفي در مدت بازداشت در زندان هيچ درخواستي جز رفتن به نزد امام خميني (ره‌) در تركيه را مطرح نكرد. هدف وي از اين درخواست عزيمت نزد حضرت امام (ره‌) و كسب تكليف از ايشان بوده است‌. ضمن اينكه در آن شرايط همگان به ويژه ايشان براي سلامت حضرت امام (ره‌) و احتمال خطر جاني براي ايشان جداً نگران بودند. بنابراين از هر طريق ممكن مي‌كوشيد اطلاعي در اين خصوص به دست آورد. گزارشهاي ساواك حاكي از اين است كه ايشان از مراجع و روحانيون در اين زمينه استمداد جسته است‌: «در ظرف چند روز اخير آية‌اله‌زاده‌، فرزند آية‌الله خميني به اطلاع بعضي از علما و روحانيون حوزه علميه قم رسانيده كه پس از تبعيد آية‌الله خميني مشاراليه (آيت‌الله‌زاده‌) كوچكترين اطلاعي از سرنوشت و حتي سلامت و حيات نامبرده ندارد و بدين طريق از آنان بالاخص از آية‌الله خوانساري براي به دست آوردن خبري از آية‌الله خميني استمداد نموده است‌...56» مقامات ساواك فكر مي‌كردند كه دور شدن سيدمصطفي از كانون نهضت يعني قم و حتي تهران‌، به احتمال زياد به روند نهضت لطمه جدي وارد خواهد كرد و از مقام و منزلت امام خميني (ره‌) نيز كاسته خواهد شد. به همين جهت با آزادي سيدمصطفي از زندان به شرط تبعيد به تركيه موافقت كردند. سيدمصطفي در ساعت شش بعدازظهر، تاريخ 8/10/1343 از زندان قزل‌قلعه آزاد گرديد.57 همزمان اداره دادرسي ارتش نيز قرار بازداشت ايشان را به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي تهران تبديل و طي نامه‌اي به ساواك اعلام نمود.58
حاج آقا مصطفي بلافاصله پس از آزادي عازم قم شد. حسن بديعي رئيس ساواك قم گزارش ورود فرزند ارشد حضرت امام خميني را اين چنين به ساواك تهران گزارش نموده است‌:
«... سيدمصطفي خميني ساعت 10 صبح روز 9/10/43 به قم وارد شد و پس از زيارت مردم در مجلسي كه به مناسبت خاتمه درس طلاب‌، آقاي نجفي ترتيب داده بود، رفت و سپس به منزل خود عزيمت نمود. اهالي در منزل از مشاراليه ديدن مي‌كنند. اتفاق قابل عرضي نيست‌.59»
روحانيون‌، طلاب علوم ديني و مردم پس از اطلاع از آزادي وي به سوي خانه ايشان رفتند و از وي ديدن كردند.60
تبعيد به تركيه
چنان كه پيش از اين نيز اشاره شده‌، شرط آزادي وي از زندان اين بود كه بعد از ديدار با خانواده‌اش در قم‌، در تركيه به امام خميني (ره‌) ملحق شود. وي پس از ورود به قم و مشورت با برخي از آيات عظام‌، از اين سفر منصرف شد.61 آيات عظام به اين دليل كه اين تبعيد براساس خواست و مصلحت حكومت پهلوي و به منظور دور كردن حاج آقا مصطفي از كانون نهضت و جلوگيري از تداوم آن در غياب رهبري نهضت و فعاليت مؤثر وي بود، با آن موافق نبودند. ضمن اينكه حاج آقا مصطفي پس از اطلاع از جريان اعزام نماينده روحانيون مرحوم سيد فضل‌الله خوانساري به تركيه و ملاقات با حضرت امام و مكاتبه امام با مراجع و خانواده‌، تا حد زيادي نگراني‌هايش نسبت به شرايط جسمي و امنيتي امام برطرف شد.
مأمورين ساواك به دستور رياست ساواك تهران‌، حاج آقا مصطفي را از لحظه آزادي تحت‌نظر داشتند. آنها از اين نكته مهم آگاه بودند كه اگر وي به مدت طولاني در قم بماند، چون ماه رمضان نيز نزديك بود، در اين ماه تبليغات گسترده‌اي به نفع امام خميني (ره‌) صورت خواهد گرفت‌؛ بنابراين در متقاعد كردن وي براي تغيير تصميم و رفتنش به تركيه سعي بسيار كردند، اما چون به نتيجه‌اي نرسيدند، در سيزدهم دي ماه 1343 يعني پنج روز پس از آزادي از زندان‌، دوباره او را دستگير و بلافاصله به تهران منتقل كردند. او شب را در باشگاه نخست‌وزيري سپري كرد و فرداي آن روز در ساعت 30/5 بعدازظهر با هواپيما به استانبول اعزام گرديد.62 از استانبول نيز به محل تبعيد امام (ره‌) در شهر بورسا انتقال يافت‌. در اولين برخورد امام (ره‌) با سيدمصطفي در بورسا، قبل از همه چيز از او پرسيدند: «با پاي خود آمدي يا شما را آوردند؟» ايشان پاسخ مي‌دهد كه مرا آورده‌اند. امام مي‌گويند: «اگر با پاي خود آمده بودي‌، همين الان شما را برمي‌گرداندم‌.63»
خبر تبعيد حاج آقا مصطفي به تركيه به سرعت پخش شد و نگراني‌هايي در مجامع حوزوي قم‌، نجف‌، كربلا و كاظمين ايجاد نمود.64 تحرك و جنب‌وجوش جديدي مشاهده و اين امر سردمداران رژيم را به تكاپو واداشت‌. ساواك در گزارش شماره «26378 تاريخ 12/12/43» گفته است‌:
«طبق اطلاع اخيراً مجدداً در شهرستان قم بين روحانيون ايجاد تشنج و ناراحتي شده و به روحانيون تهران از طرف آنها نامه‌هايي نوشته شده داير بر اينكه ما هر چه تحقيق كرديم از فرزند آيت‌الله خميني اطلاعي در دست نيست و در كشور تركيه هم ديده نشده و اين فكر در روحانيون قم قوت گرفته كه امكان دارد او را از بين برده باشند. گفته مي‌شود آيات‌اله نجفي و حائري و چند نفر ديگر از روحانيون درجه اول قم مراتب را به آيات‌اله نجفي‌، آملي‌، آشتياني و تنكابني نوشته‌اند و از آنها خواسته‌اند كه از دولت خواسته شود محل فرزند آيت‌الله خميني را اعلام دارند. ضمناً قرار بوده روز پنج‌شنبه 29/11/43 آقاي هيراد رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي نزد آيت‌الله آملي برود و ايشان از او خواهد خواست كه محل فرزند آية‌الله خميني را اطلاع دهند تا براي روحانيون از وجود و سلامت او يقين حاصل شود و جلوي تشنج فعلي گرفته شود.»
از يك سو جّو حاكم بر كشور تركيه و نظام تحميلي لائيك برآن و از سوي ديگر، عدم امكان ارتباط آسان مبارزين ايراني با امام و حاج آقا مصطفي در آنجا، شاهد كاهش فعاليت‌هاي سياسي و افزايش فعاليت‌هاي علمي آنها مي‌باشيم‌. كه ثمره آن تدوين چند كتاب فقهي است كه قبلاً به آنها اشاره شد. حجة‌الاسلام محمدرضا ناصري به نقل از حاج آقا مصطفي در اين زمينه خاطره زير را بازگو كرده است‌: «حاج آقا مصطفي (ره‌) در تركيه يار و همراه امام (ره‌) بود. وقتي امام (ره‌) كتاب تحريرالوسيله را مي‌نوشتند، مسايل آن را با ايشان بحث مي‌كردند. حاج آقا مصطفي (ره‌) مي‌گفت‌: در آن موقع‌، گاهي سر بحث‌، قيل و قال ما به حّدي بالا مي‌گرفت كه ساواكي‌ها مي‌آمدند و مي‌گفتند: آقا دعوا نكنيد، پدر و پسر كه با هم دعوا نمي‌كنند. بعد از آن كه بحث ما تمام مي‌شد و با هم مي‌نشستيم و چاي مي‌خورديم‌، مي‌گفتند: «اين چه دعوايي است كه بعد آن با هم مي‌نشينند و چاي مي‌خورند؟65» پس از چند ماه توقف در تركيه‌، به تدريج بازگشت حاج آقا مصطفي به ايران مطرح شد. باتوجه به دوري امام خميني (ره‌) از ايران و ويژگيهاي منحصر به فرد سيدمصطفي براي پر كردن خلأ ناشي از عدم حضور امام خميني (ره‌) و لزوم فعال نگهداشتن نهضت اسلامي و حفظ گسترش شبكة اطلاع‌رساني و ارتباطي آن‌، بازگشت سيدمصطفي به ايران اهميت بالايي داشت‌. امام خميني (ره‌) نيز به‌طور كامل با اين كار موافق بودند.
در اين زمان‌، حكومت پهلوي تحت فشارهاي فزايندة افكار عمومي و اعتراضات روزافزون مبارزين‌، به ويژه روحانيون در مورد پايان دادن به تبعيد امام خميني (ره‌) و سيدمصطفي‌، قرار داشت و در جستجوي يافتن راه‌حلي براي دور شدن از اين بحران بود. سيدمصطفي با درك اين موقعيت‌، سعي كرد از طريق رئيس سازمان امنيت بورسا، مقامات ساواك را براي بازگشت به ايران متقاعد كند. ساواك نيز، هم به دليل فشارهاي داخلي و هم مكاتبات و گفتگوهاي رئيس سازمان امنيت بورسا؛ ابتدا با درخواست سيدمصطفي با تعيين شروطي موافقت نشان داد؛ البته آنان با پيش كشيدن شرطهاي دشوار، سعي مي‌كردند سيدمصطفي را منصرف نمايند. براي روشن شدن بيشتر اين مسأله به مكاتبات سيدمصطفي با مأمورين امنيتي تركيه و گزارشهاي ساواك در اين راستا توجه فرماييد: «بسمه تعالي
جناب سرهنگ چنتر
متمني است لطفاً اقدام فرماييد كه بنده بتوانم به ايران مراجعت كنم چه آن كه از اوضاع خانوادگي هيچ اطلاعي در دست نيست و بدين جهت هم آقاي والد ناراحت هستند البته از بذل لطف دريغ نخواهيد فرمود و ناراحتي من هم براي بچه‌هايم موجب ناراحتي ايشان مي‌باشد البته هر چه زودتر اقدام خواهيد فرمود.
تاريخ 29 اسفند 43
سيدمصطفي خميني‌»
البته آنچه در اين نامه به عنوان بي‌خبري و نگراني از خانواده عنوان شده است‌، تا حدودي صحت داشته‌؛ ولي واقعيت اين بود كه ايشان مي‌خواست با توسل به اين بهانة مؤثر اجازة بازگشت به ايران و يا رفت و آمد آزادانه بين ايران و تركيه را از مقامات ايراني به دست آورد. شايان ذكر است كه همزمان با تلاشهاي سيدمصطفي در تركيه‌، در ايران نيز از سوي روحانيون تلاشي در حال انجام بود. در يكي از گزارشهاي ساواك استان مركز به تاريخ 7/6/1344 چنين آمده است‌: ساواك قم گزارش مي‌نمايد:
«آية‌الله نجفي‌، نامه به آقاي نخست‌وزير نوشته و تقاضا نموده كه خميني آزاد شود و اگر امكان ندارد، آقا مصطفي پسر خميني آزاد و اجازه رفت و آمد بين تركيه و ايران به وي داده شود. در غير اين صورت اجازه داده شود دو نفر به تركيه عزيمت نموده و در شهر بورسا (نه آنكارا) با خميني ملاقات نمايند.67»
به دنبال گفتگو و مكاتبة مقامات سازمان امنيت تركيه با دولت ايران‌، رئيس ساواك در واكنش به درخواست سيدمصطفي در ذيل گزارش نوشت‌: «آمدن او مانعي ندارد؛ ولي اگر كوچكترين عمل خلافي بكند و يا تماسهايي غيرمعقول بگيرد، يا اشخاص ناباب را بپذيرد، در مناطق جنوبي ايران زنداني خواهد شد.»68
همچنين در ذيل گزارش ديگري نوشت‌: «به دوستان ترك توجه داده شود كه نامبرده بايستي به خط خود تعهد بنمايد و محل توقف او هم بايد در قم نباشد در خمين يا جايي كه سازمان تعيين مي‌نمايد مي‌تواند سكونت نمايد.69» بخش 321 ادارة كل سوم ساواك نيز براي محكم‌كاري و پيشگيري از هرگونه عواقب ناشي از بازگشت سيدمصطفي به ايران‌، خطاب به مقامات ساواك‌، به ترتيب سلسله مراتب توضيحات زير را نوشت‌: «ضمناً لازم مي‌داند به عرض برساند كه چون سيد مصطفي از طرف پدرش وكيل در توكيل مي‌باشد كه در اموال منقول و غير منقول وي به هر نحو كه صلاح بداند دخل و تصرف كند. چنانچه به كشور مراجعت نمايد، سيل وجوه شرعيه كه تاكنون به علت عدم حضور آية‌الله خميني و سيدمصطفي در ايران راكد بود، مجدداً به حساب خميني سرازير خواهد شد و معلوم است كه اين وجوه به وسيلة سيدمصطفي به چه مصارفي خواهد رسيد. مضافاً براينكه تعهدنامه ضميمه نيز، هيچگونه ضمانت اجرايي نخواهد داشت‌. منوط به رأي عاليست‌.70»
سيد مصطفي برآن بود، با توجه به خلاء حضور حضرت امام در كانون مبارزه «حوزه علميه قم‌» و براي پيشبرد اهداف نهضت اسلامي و منويات امام خميني حتي‌الامكان به ايران برگردد، لذا با عنايت به اهميت فوق‌الحد موضوع‌، ايشان به برخي از شرايطي كه از سوي به اصطلاح مقامات امنيتي طرح شده بود موافقت نمودند، اين در حالي بود كه رئيس ساواك براي ممانعت معظم‌له براي ايران شرايط بسيار سختي را در فرا روي ايشان قرار داده بود، از جمله در سند شماره «46551/231 تاريخ 16/5/44» رئيس ساواك دستور داده است‌:
«مي‌تواند بيايد، مشروط برآن كه در دهات خود در نزديكي خمين زندگي نمايد و بايد دو نفر ژاندارم و دو نفر مأمور آگاهي از شهرباني مراقب بوده كه با يك نفر غير از اهل منزل خود و بستگان درجة يك تماس نگيرد و اگر هر كس از اطراف منزل رد شد به وسيله تيراندازي بايد معدوم شود. در غير اين صورت نمي‌تواند بيايد.71»
مقامات ريز و درشت ساواك با همه تعهدات غلاظ و شدادي كه براي انصراف ايشان از مراجعت به ايران وضع كرده بودند، با اين وصف و با مطالعه همه جانبه شرايط و پيامدهاي دور و نزديك‌، بازگشت آن عزيز رحيل را به ايران تحت هر شرايطي ممنوع اعلام كردند.

تبعيد به عراق يا تبعيدگاه ثانوي
درست در ايامي كه شاه و مقامات ساواك تلاش داشتند از پذيرش بازگرداندن شهيد حاج سيدمصطفي سرباز زنند و جريان آن را مشمول مرور زمان سازند،نيروهاي مبارز داخل ايران طي نامه‌ها، تلگرافها و طومارهاي متعدد براي مقامات و نهادهاي حكومتي دولت تركيه از جمله رياست جمهوري‌، دولت و مجلس آن كشور و همچنين با مراجعات مكرر به سفارتخانه‌هاي تركيه در كشورهاي مختلف نسبت به تبعيد امام و سرنوشت ايشان ابراز نگراني و به دولت تركيه اعتراض كردند. دولت تركيه با مشاهده و دريافت اين حقيقت كه امام خميني (ره‌) صرفاً يك شخصيت درون‌مرزي ايران نيست‌، بلكه موقعيت فرامرزي دارد، خود را در تنگناي سياسي شديدي احساس كرد. بدين جهت رژيم ايران را تحت فشار قرار داد تا امام خميني (ره‌) و حاج آقا مصطفي را به جاي ديگري منتقل كنند.72 بنابراين از اواسط سال 1344 براي مقامات رژيم پهلوي مسلم شد كه بايد اين مسئله را هر چه سريعتر براي دولت تركيه حل كنند. محمدرضا پهلوي طي پيام شفاهي براي آية‌الله سيداحمد خوانساري كه به وسيله جعفر شريف‌امامي در تاريخ 17/6/1344 فرستاد، اعلام كرد: «خميني را به عراق مي‌فرستم و يا به ايران خواهم خواست‌»
با مطالعه واكنشي كه رژيم پهلوي در مقابل تلاش‌هاي فرزند ارجمند امام خميني (ره‌) براي بازگشت به ايران نشان داده بود، مي‌توان فهميد كه بازگرداندن به ايران كاملاً منتفي است‌؛ لذا عوامل رژيم پهلوي چاره‌اي جز انتقال معظم له را به كشوري ديگر ندارند. اما اينكه چرا كشور عراق و شهر نجف را انتخاب كردند دلايل ديگري دارد.74 نكته مهم و قابل تذكر اين است كه امام خميني (ره‌) و حاج آقا مصطفي هيچ تقاضا و درخواستي در خصوص انتقال به عراق مطرح نفرمودند. گزارش سازمان امنيت تركيه در تاريخ 30/6/1344 اين نكته را تأييد مي‌كند:
برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 51
+ نوشته شده در  8 / 11 / 1390ساعت 13:59  توسط نادر فرد بیموری 

دهه ی فجر

دهه فجر انقلاب اسلامي چاپ...



دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبري
دهه فجر
،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدي دوباره يافت و اين دهه در تاريخ ايران نقطه اي تعيين كننده و بي مانند بشمارميرود. تا قبل از انقلاب اسلامي،‌ در ايران نظام اسلامي وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ي «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعيت » بود وپادشاهان احساس مي‌كردند كه فاتحيني هستند كه بر مردم غلبه يافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالي عليه اين سلسله معيوب را قطع كردند و نقطه ي عطفي در تاريخ ايران بوجودآوردند و شمشير اسلام مردم را عليه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئينه اي است كه خورشيد اسلام در او درخشيد و اين دهه بايد با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. اين مراسم را با هيجانهاي عاطفي صحيح بايد با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گريه و شادي، حب و بغض و عشق و نفرت جايگاه والايي دارد. از اين رو جشنهاي دهه فجر مي بايستي همچون مراسم و اعياد مذهبي گرامي داشته شود و مردمي باشد. بايد كليه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ي فراموش نشدني حضرت امام و پيروزي انقلاب اسلامي را جشن بگيرند.


 

برچسب ها : 10فجر,دهم فجر,ده فجر,
موضوع : | بازدید : 163
+ نوشته شده در  8 / 11 / 1390ساعت 13:27  توسط نادر فرد بیموری 

انقلاب

انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید و مردم انقلابی، اداره حکومت کشور را به دست گرفتند.

سال 1357 در حالی آغاز شد که صدای مهیب انفجار خشم مردم  که از 19 دی سال 1356 در قم آغاز شده بود از تبریز، یزد، جهرم، کازرون، تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، رفسنجان، همدان، نجف‌آباد و سایر شهرهای ایران به گوش شاه و آمریکا می‌رسید.

imam khomeini

امام خمینی(ره) با آنکه از ایران دور بودند حوادث انقلاب را روز به روز هدایت می‌کردند. پیام‌ها و اعلامیه‌ها و مصاحبه‌های امام پی در پی از نجف می‌رسید و بلافاصله به صورت‌های مختلف اعلامیه و نوار تکثیر می‌شد و در اختیار مردم قرارمی گرفت.

امام، مردم را به سرنگونی رژیم شاه دعوت می‌کردند و از توطئه‌هایی که ممکن بود انقلاب را به انحراف بکشاند، آگاه می‌ساختند.

رمضان سال 1357

روز عید فطر مردم در بسیاری از شهرهای ایران پس از نماز باشکوه عید علیه رژیم تظاهرات کردند. در این میان با شکوه‌تر از همه، تظاهرات عظیم میلیونی مردم تهران بود که از صبح تا ساعت 4 بعداز ظهر ادامه داشت و از نظر کثرت جمعیت و وحدت کلمه مردم و مخالفت صریح با شاه تا آن زمان بی نظیر بود و رژیم را به شدت وحشت‌زده کرد.

روز پنجشنبه 16 شهریور شاهد حضور یکپارچه زنان مسلمان بودیم که با پوشش اسلامی و شعارهای پر شور و کوبنده خود شکوه و معنای خاصی به تظاهرات داده بودند.

حضور زنان در راهپیمایی نشانه آن بود که رژیم شاه در همه کوشش‌هایی که برای جدا ساختن آنان از دین و روحانیت کرده بود شکست خورده و از جمله شعارهای مردم در این تظاهرات: «استقلال آزادای جمهوری اسلامی» و «الله اکبر خمینی رهبر» بود.

مردم هنگام عبور از کنار کامیون‌های ارتشی به سوی آنها گل پرتاب می‌کردند و فریاد می زدند: «برادر ارتشی چرا برادر کشی» این شعار، رژیم را که می‌خواست از ارتش برای سرکوبی ملت استفاده کند سخت عصبانی می‌کرد.

دسن

17شهریور سال 1357

در راهپیمایی روز پنجشنبه 16 شهریور مردم اعلام  کردند که فردا صبح دوباره از میدان شهدا حرکت خواهند کرد.

در نخستین ساعات صبح روز جمعه  17 شهریور رادیو اعلامیه دولت را که خبر از برقراری حکومت نظامی  در تهران و 11 شهر دیگر ایران می‌داد، با لحنی تهدیدآمیز به تکرار قرائت کرد و از مردم خواست که در خیابان‌ها و معابر اجتماع نکنند و به خانه‌های خود بازگردند، اما مردم تهران در آن روز در برابر گلوله‌های دژخیمان ایستادند و فریاد الله اکبر، خمینی رهبر و مرگ بر شاه سردادند.انقلاب

مزدوران شاه، زنان و مردان مسلمان و دلیر را به گلوله بستند. هیچ کس به درستی نمی‌داند که در آن روز چند هزار نفر از مردم تهران به شهادت رسیدند، آنقدر مسلم بود که از صبح تا عصر محلات جنوبی تهران پر از کامیون‌های نیروهای مسلح شاه و آکنده از صدای رگبار تیر و آمبولانس‌ها و بیمارستان‌ها نیز مملو از شهیدان و مجروحان بود.

تعداد زیادی از زنان و دختران جوان نیز در میان شهیدان وجود داشتند و چادرهای سیاهشان به خون پیکرشان آغشته بود.

17 شهریور و روز تجلی ایمان و اراده ملت و روز حماسه و فداکاری و روز افتخار اسلام و مسلمین شد و به صورت نقطه عطفی در تاریخ انقلاب درآمد.

آغاز ماه محرم

ماه محرم نزدیک بود و همه می‌دانستند که با طلوع این ماه خیزش و جهش جدیدی در انقلاب پیدا خواهد شد.

امام خمینی چکیده فرهنگ اسلامی و جامعه شناس واقعی جامعه ایران بودند، ظرفیت انقلاب محرم را خوب می‌شناختند. این بود که چند روز قبل از ماه محرم با پیامی فصیح که از آن عطر کلام حق به مشام می‌رسید، دل‌ها را متوجه کربلای حسینی کردند و فرمودند:

با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد. ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد. ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله را بر جبهه ستمکاران و حکومت‌های شیطانی زد.

ماهی که به نسل‌ها در طول تاریخ راه پیروزی خون بر سرنیزه را آموخت. ماهی که شکست ابرقدرت‌ها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند. ماهی که امام مسلمین راه مبارزه با ستمکاران را به ما آموخت.

راهپیمایی تاسوعا و عاشورا

نهضت امام خمینی از آغاز متکی و مبتنی بر نهضت  امام حسین (ع) بود. واقعه 15 خرداد سال 1342 هجری شمسی در ماه محرم و 2 روز پس از عاشورا واقع شده بود.

این‌بار هم تاسوعا و عاشورای دیگری پس از 15 سال فرا رسیده و ملت آماده بود تا با شعار کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا، حماسه عاشورا را بار دیگر در برابر یزید زمان تکرار کند.انقلاب

اعلام تشکیل شورای انقلاب

روز 23 دی ماه در اجتماع عظیمی که مردم به مناسبت گشایش دانشگاه تهران برپا کرده بودند، پیامی از امام خمینی(ره) قرائت شد که در آن رسماً تشکیل شورای انقلاب اعلام شده بود.

در قسمتی از این پیام آمده بود:

«به موجب حق شرعی و بر اساس اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد باصلاحیت و مسلمان و متعهد مورد وثوق موقتاً تعیین شده و شروع به کار خواهند کرد.

این شورا موظف به امور معین و مشخصی شده است که از آن جمله مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولین فرصت که مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفی و شروع به کار خواهد نمود.»

این نخستین‌بار بود که رسماً از سوی رهبر انقلاب تشکیلات و برنامه‌های آینده حکومت اسلامی اعلام می‌شد. این خبر در داخل و خارج از کشور انعکاس وسیعی یافت و به مردم که پیروزی را نزدیک می‌دیدند، دلگرمی بیشتری بخشید و در کنار مبارزات ویرانگر، نشانه‌های حرکتی سازنده را برای آینده انقلاب آشکار کرد.

فرار شاه

نزدیک به 10 روز پس از نخست وزیری بختیار، شاه با تشکیل شورای سلطنت در 26 دی ماه 57 از کشور خارج شد.

فرار شاه نخستین قدم در راه پیروزی بود. مردم توانسته بودند طاغوت پر نخوت زمانه را که 37 سال غاصبانه و به زور بر مال آنها حکومت کرده بود، مجبور به فرار کنند. شادی و شعف مردم پس از شنیدن خبر فرار شاه دیدنی بود و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت فراموش نمی‌شود.

بازگشت امام خمینی به وطن

سرانجام صبح روز 12 بهمن 1357 بود که رهبر انقلاب به روی پله‌های هواپیما ظاهر گردیدند.

جمعیت انبوهی که به استقبال رهبر خود رفته بودند در فرودگاه و در طول مسیر آن تا بهشت زهرا در طرفین خیابان ساعت‌ها به انتظار نشسته بودند تا حتی یک لحظه از نزدیک چهره نورانی رهبر دور از وطن خویش را ببینند.

همه شهر گلباران و چراغانی بود. خنده از لب‌های هیچکس دور نمی‌شد. میلیون‌ها انسان که از سراسر ایران برای دیدار امام خمینی (ره) به تهران آمده بودند در انتظار بودند.

عده‌ای نیز در شهرستان‌ها دقیقه شماری می‌کردند. در فرودگاه عده‌ای از علما و یاران دیرین امام خمینی (ره) به استقبلال آمده بودند.

امام خمینی (ره) قصد داشتند ابتدا در دانشگاه تهران چند دقیقه صحبت کنند، اما فشار جمعیت به حدی بود که این کار غیرممکن می‌نمود، لذا مستقیماً به بهشت زهرا تغییر مسیر دادند و این خود نمایانگر احترام و ارزشی است که امام خمینی (ره) قلباً به شهیدان و راه آنها دارند که به جای رفتن به هر محل دیگر بهشت زهرا را پس از 15 سال دوری از وطن جهت سخنرانی انتخاب می‌کنند.

مقصد امام خمینی (ره) در بهشت زهرا مزار شهدای گلگون کفن 17 شهریور بود.

اعلام تشکیل دولت موقت

امام پس از بازگشت از بهشت زهرا در یک اقامتگاه ساده در جنوب شهر منزل گزیدند.

پس از ورود امام، سیل جمعیت بی‌وقفه برای دیدار در جریان بود. مردم اندک اندک با مقدماتی که برای ورود امام و استقبال از ایشان ترتیب داده بودند آمادگی تشکیلاتی پیدا می‌کردند.

در روزهای 15 تا 22 بهمن در کشور 2 دولت وجود داشت، یکی دولت موقت انقلاب اسلامی که مشروعیت و قانونی بودن خود را از حکم امام بدست آورده و مورد تأیید همه ملت بود و دیگری دولت بختیار که مردم و کارمندان انقلابی ادارات حتی اجازه نداده بودند وزیران کابینه او به داخل ساختمان وزارتخانه‌ها وارد شوند.[روز‌های انقلاب به روایت بانو خانم]

واقعه نیروی هوایی

مردم دسته دسته به دیدن امام می‌رفتند. ایران یکپارچه در جوش و خروش بود. همه چیز خبر از یک تحول سریع قریب الوقوع می‌داد.

روز جمعه 20 بهمن، شب هنگام ناگهان صدای الله اکبر مردم از بام‌ها برخاست. خبر رسید که لشگر گارد شاهنشاهی به تعدادی از افراد نیروی هوایی که به انقلاب پیوسته‌اند حمله و تیراندازی کرده است.

مردم از همه جا به طرف پادگان نیروی هوایی شتافتند. درگیری و اجتماع مردم تا صبح به طول انجامید. افراد نیروی هوایی با مشاهده امت حزب الله جان بر کف درهای پادگان را به روی مردم گشودند. درهای اسلحه خانه شکسته شد و مردم مسلح شدند.

اعلام حکومت نظامی

با مسلح شدن مردم، شهر به حالت جنگی درآمد. ساعت 2 بعد از ظهر روز شنبه 21 بهمن رادیو که در اشغال نظامیان بود اعلام کرد که از ساعت 4 بعد از ظهر حکومت نظامی برقرار است و احدی حق عبور و حضور در معابر را ندارد.انقلاب

معلوم بود که آمریکا می‌خواهد آخرین حربه خود را به کار برد. ساعت‌های تعیین سرنوشت فرا رسیده بود. همه منتظر بودند ببینند امام در برابر این تهدید جدی چه عکس‌العملی نشان می‌دهد.

اندکی قبل از آغاز حکومت نظامی اعلامیه امام که در آن  حکومت نظامی را لغو کرده بود در شهر دست به دست و دهان به دهان منتشر شد. امام فرموده بودند:

«... اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن  اعتنا نکنند. برادران و خواهران عزیزم هراس به دل خود راه ندهید که به خواست خداوند تعالی حق پیروز است ....»

مردم یکپارچه به خیابان‌ها آمدند، جمعیت در همه‌جا موج می‌ز‌د، حکومت نظامی شکست خورد و درگیری بین مردمی که مسلح شده بودند و نیروهایی که از ارتش به مردم پیوسته بودند با تانک‌ها و قوای گارد و بعضی مراکز نظامی و کلانتری‌ها آغاز شد.

پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357

انقلاب اسلامی ایران 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید و مردم انقلابی، اداره حکومت کشور را به دست گرفتند.

پس از پیروزی انقلاب، ایران از نظر اوضاع و احوال داخلی عرصه حوادث تاریخی و مهم بی‌شمار و از نظر مسائل بین‌المللی کانون توجه سیاستمداران و عموم مردم جهان شد. این انقلاب نهضت مستقلی بود و با تأثیری که بر مستضعفان و مخصوصاً مسلمانان جهان به جا نهاده بود کاخ‌های مستکبران را به لرزه افکنده بود.

به همین جهت از آغاز، آماج دشمنی و توطئه ابرقدرت‌ها شد. در سال‌های پس از پیروزی انقلاب کمیت و کیفیت حوادث کشور به اندازه‌ای فراوان و مهم بوده است که سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی سال 1357 در مقایسه با آن بسیار آرام و کم حادثه است.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 101
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 22:30  توسط نادر فرد بیموری 

دانلود زندگینامه امام خمینی

روی نوشته زیر کلیک کن تا کتاب امام خمینی را دانلود کنی

.

.

.

.

دانلود

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 99
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 15:19  توسط نادر فرد بیموری 

عکس هایی از امام خمینی

امام خميني و برادرشان آقاي پسنديده در دوران نوجواني
برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 102
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:54  توسط نادر فرد بیموری 

عکس هایی از سید علی خامنه ای

عکس های تکی از عزیز دل زهرا سید علی خامنه ای



برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 294
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:58  توسط نادر فرد بیموری 

امام خامنه ای

مجموعه سخنرانی های امام خامنه ای در سال68 و 69 با محوریت حوزه.

 

 

این مجموعه خلاصه ای از سخنرانی های ایشان با طلاب و فضلا حوزه علمیه است.در این نوشته سعی شده است تا نظریات امام خامنه ای درباره ی محتوی، برنامه های آینده، کار های انجام نشده و سازماندهی حوزه مطرح شود.

...جالب است بدانیم بعد از این همه داد سخن درباره ی تحول در حوزه، امام خامنه ای  دوباره در سال 89 در قم فرمودند:«از پیشنهاد هایی که بنده در طول این سال ها درباره ی حوزه ی علمیه کردم، خیلی هایش تحقق پیدا نکرده است.»

سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از علما، مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم

 

و مدارس علمیه‏ ى تهران‏(1368/12/2)

فایل صوتی

اگر روحانیون، به آینده به چشم یک میدان کار ننگرند و براى آن برنامه‏ریزى نکنند و آفات مسیر را از سر راه بر ندارند، دنبال این غفلت، ضربه است. در این هیچ شکى نیست. اگر روحانیون، آینده را با چشم باز و بصیر نگاه کنند و خود را براى ادامه‏ ى حمل این بار آماده نمایند و وظایفشان را پیش‏بینى و خودشان را آماده‏ ى عمل به آن بکنند، اسلام در سطح جهان روز به‏ روز قوّت خواهد گرفت. در این هم هیچ تردیدى نیست.

من، در یک جمله بگویم: استکبار و دشمن، نسبت به ما هیچ کارى نمی تواند انجام بدهد که ما شکست بخوریم و او پیروز و کامیاب بشود. او نمی تواند ما را شکست بدهد؛ ولى خود ما می توانیم...

وظیفه‏ ى روحانیت خیلى سنگین است‏

در طول هزار و اندى از تاریخ روحانیت شیعه، هیچ وقت به خوبى و کارایى و مفید بودن امروز نبوده است. امروز، روحانیت شیعه از همه‏ ى دوران طولانى عمر پُربرکت خود، مفیدتر و پُربرکت‏ تر و بیشتر در خدمت اسلام و مسلمین است - در این، هیچ تردیدى نیست - اما زمان و زمینه‏ ى کار و وضعیت این ملت بزرگ، از ما تلاش بیشترى را می طلبد. باید خیلى کار و تلاش کنیم.

طلاب عزیز و فضلاى جوان، نباید حتّى براى یک لحظه، حضور در میدان هاى گوناگون را فراموش کنند. این حضور، با درس خواندن منافات ندارد؛ بلکه مؤیّد درس خواندن است. همان طور که امام بزرگوار در پیام فراموش نشدنى خود فرمودند، فضلا و جوان هایى که تفقّه را در میدان هاى خودش فرا گرفتند و مُنذر قوم خود شدند و میدان جنگ را میدان آزمایش نفس و تکامل معنوى خویش قرار دادند و پیش رفتند، این میدان ها را رها نکنند. امروز هم خطوط و میدان ها و صحنه‏ هاى نظامى و غیرنظامى و فرهنگى، محتاج حضور فعال شماست. مدرّسان معظم و محترم و اساتید حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم و سایر حوزه‏ ها، طلاب را به سمت هدفهاى انقلابى و اسلامى سوق بدهند.‏

برادران! ما هنوز در اول کاریم. هیچ کس تصور نکند که روحانیت تلاش خود را کرد و به نتیجه رسید...

بیانات در مراسم عمامه ‏گذارى گروهى از طلاب(1368/12/12)

 درس را باید خیلى خوب خواند

درس را باید خیلى خوب خواند. بى مایه فطیر است و فایده‏ اى ندارد. کسى که خیال کند حالا درس نخوانیم، اما خدمت کنیم، براى دین نتیجه‏ ای ندارد. بدون درس خواندن، نمی شود این خدمت را انجام داد. حالا ممکن است خدمات دیگرى کرد؛ ولى این خدمت، متوقف به علم است. باید خوب درس خواند و از درس مهمتر، آن معنویت و روحانیتى است که درون خود ما باید باشد تا ان‏شاءاللَّه «من نصب نفسه للنّاس اماما فعلیه ان یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره»(1).

سخنرانى در مراسم بیعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتید حوزه‏ى علمیه‏ى قم و روحانیون بیست کشور جهان‏(1368/3/22)

فایل صوتی

من همان ایمان گذشته را نسبت به حوزه دارم و معتقدم باید کیفیت حوزه از آنچه که هست، بهتر شود و هرچه کیفیت آن بالاتر رود، باز هم جا دارد و زیاد نیست. باید ان‏شاءاللَّه در آینده بزرگان و فضلاى حوزه براى ایجاد نظم و ترتیب شایسته‏ ى این مکان مقدس کمک کنند، تا درسى که طلاب می آموزند، هدر نرود و هر صفحه کتابى که می خوانند، بیجا نباشد.

عزیزان! طلاب جوان! فضلا! توجه کنید که حوزه‏ ى علمیه - همان‏طور که امام(ره) مکرر فرمودند - قاعده‏ ى نظام جمهورى اسلامى است و همه چیز روى این قاعده بنا شده و دوام خواهد یافت. این قاعده باید محکم باشد. استحکام این قاعده، با تضمین سه عنصر اصلى امکانپذیر است، و هر کدام از آنها نباشد و یا کم باشد، این قاعده متزلزل خواهد شد، و اگر قاعده متزلزل شد، طبیعتاً همه‏ ى آنچه که بر او سوار است، تکان خواهد خورد.

مسأله این نیست که ما چند شرابخانه را در مملکتمان بستیم و نگذاشتیم فلان منکر انجام بگیرد؛ اینها ظواهر کار و پدیدارهاى قضیه است؛ عمق کار خیلى از اینها بیشتر است.

سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلّاب و فضلاى حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم 1368/9/7

چرا اندیشه‏ ى اصلاح حوزه، جامه‏ ى تحقق نپوشیده است؟

سؤالى که پیش می آید، این است که چرا تفکر و اندیشه‏ اى که بیش از نیم قرن در حوزه‏ هاى علمیه سابقه دارد، جامه‏ ى تحقق نپوشیده است. مرحوم آقاسیّدابوالحسن، در سال 1325 وفات کردند. این افکار ممکن است مثلاً پنج یا ده سال قبل از وفات ایشان مطرح بوده باشد. از سال 1320 تا آن سال هایى که ما به قم رفتیم - یعنى تا سال 36 یا 37 - و بعد از آن تا زمان فعلى، چرا آن آرزوها و چیزهایى که همیشه زبدگان و روشنفکران و فضلا و دلسوزان و دردمندانِ حوزه‏ ها دنبالش بودند، تحقق پیدا نکرده است؟ خواهش می کنم یکى از کارهایى که شما آقایان مجمع نمایندگان طلّاب در دستور کار قرار می دهید، تحقیق در مورد همین مسأله باشد. آیا ما خیلى تنبل بودیم؟ آیا انگیزه‏ ها کم بوده است؟ آیا ابزار کار در اختیار نبوده است؟ آیا مانعى به صورت شناخته وجود داشته یا موانع و روادعى به صورت مبهم و مرموز ایجاد شده است؟ همه‏ ى اینها قابل بررسى است و علت هرکدام باشد، امروز حجت بر ما تمام است که آنچه را که در طول سال هاى متمادى انجام نشده، انجام بدهیم.

البته در این مورد، من براى خودم احساس مسؤولیت می کنم و در حیطه‏ ى خاصى، آنچه را هم که احساس کنم تکلیف من است، ان‏شاءاللَّه آن را انجام خواهم داد و منتظر نمی مانم که شرایط خاصى پیش بیاید. اگر واقعاً در این زمینه تکلیف شرعى فعلى منجّزى را احساس کنم، در آن حدى که به من مربوط خواهد شد، به فضل پروردگار معطل نخواهم ماند؛ لیکن تکالیف عمده‏ اى بر دوش شما آقایان فضلاى حوزه و مدرّسان و عامه‏ ى طلّاب و حضرات مراجع عظام است.

طلّاب تصور نکنند که می توانند انقلابى را از پایین شروع کنند و حوزه را به‏ صورتى که می خواهند، در بیاورند و بعد به مراجع و بزرگان بگویند: بسم‏اللَّه، این حوزه را اداره کنید!

مراجع که حسابشان مشخص است و در آینده‏ ى حوزه، نقش وافرى هم دارند و بدون نظر و موافقت و کمک و اراده و اقدام آنها، نه جایز و نه ممکن است کارى انجام بگیرد.

خاطره‏ اى را مرحوم آقاى تهامى(رضوان‏ اللَّه‏ علیه) می گفتند که همین نکته را ثابت می کند. ایشان می گفتند که جلسه‏ اى با مرحوم آقاسیّدابوالحسن‏ اصفهانى برگزارکردیم و در آن جلسه مطرح شد که طلّاب برنامه و نظام پیدا کنند و بعضى از علوم جدیده را بخوانند و زبان خارجى یاد بگیرند. ایشان هم اجمالاً موافقت کردند و بنا شد طرحى فراهم بکنیم. جلسه‏ ى دوم که خدمت ایشان رفتیم، در اتاق بیرون ى به‏ انتظار نشستیم. ایشان از اتاق شخصى خود تشریف آوردند و در چارچوبِ در ظاهر شدند. ما بلند شدیم و احترام کردیم. ایشان در حالى که قباى دگمه نبسته بر تن داشتند، گفتند که من نمی خواهم بیایم بنشینم؛ فقط خواستم نکته‏ اى را به آقایان بگویم و آن این است که این پول و شهریه‏ اى که من به طلّاب می دهم، ملک شخصى من است. به این صورت که آن را قرض می کنم، بعد که وجوهات آمد، قرض خودم را ادا می کنم. بنابراین، شهریه‏ اى که من می دهم، ملک من است و من راضى نیستم که کسى این سهم امام و شهریه را مصرف کند؛ در حالى که غیر از فقه و اصول چیز دیگرى را در حوزه بخواند. ایشان، این مطلب را گفتند و در را بستند و رفتند. آقاى تهامى می گفتند: ما همین‏طور متحیر ماندیم چه کنیم. ما آمده بودیم با ایشان ترتیبات دروس جنبى و کلام و تفسیر و اخلاق و زبان انگلیسى و امثال اینها را بدهیم و ایشان هم همین‏طور سَرِپا جوابمان را دادند و تشریف بردند!

ما واقعاً می خواهیم حوزه را چگونه بسازیم؟ وقتى که بحث سازندگى و تشکیلات و نوسازى حوزه می شود، نباید فوراً ذهن ها به این طرف برود که حالا می خواهیم تمام پایه‏ هاى حوزه را به‏ هم بریزیم. نه، اصلاً چنین چیزى نیست. باید از موجودى ارزشمند حوزه‏ى علمیه‏ ى قم استفاده بشود و سازمانده ى و جهت‏ دهى بشود و از دوباره کاری ها پرهیز گردد. این کار براى چیست و می  خواهیم چه چیزى در حوزه تحقق پیدا بکند؟ 1- اگر حوزه‏ى علمیه‏ ى قم که امروز در کشور ما و بلکه در عالم تشیع، مادر و محور حوزه‏ هاى علمیه است و در درجه‏ ى بعد بقیه‏ ى حوزه‏ ها، تنقیح و تبیین مقررات و احکام و معارف اسلامى را - که نظام با آنها حرکت خواهد کرد - به عهده نگیرند، چه کسى باید به عهده بگیرد؟ حوزه‏ ها بایستى این مسؤولیت را احساس بکنند. حوزه، تاکنون این مسؤولیت را به صورت مستقیم برعهده نگرفته است. من، این نکته را به صورت صریح عرض می کنم. غیرمستقیم به عهده گرفته است؛ ولى مستقیم نه. در حوزه‏ ها کسانى هستند که کار و تلاش مى‏کنند و از لحاظ فکرى، مشکلات و گره هاى نظام را با مباحث خود باز می کنند. کسانى از حوزه‏ ها متخرج شده‏ اند و به سراسر کشور یا در داخل تشکیلات گوناگون نظام رفته‏ اند و کار می کنند؛ اما حوزه - به ماهى حوزه - هنوز تنظیم و تدوین مقررات اسلامى و نظام ارزشى اسلام و اخلاق عمومی یى را که ما می خواهیم ملت داشته باشند و متکى به مدارک قطعى شرع باشد و دیگر جاى بحث و لَیت و لعلّ و لِمَ و بِمَ نداشته باشد، متکفل نشده و الگوى زندگى اسلامى را ارایه نداده است. هى به ما می گویند: الگوى زندگى اسلامى را بدهید. چه کسى باید این کار را بکند؟ طبیعى است که حوزه باید در این جهت گام بردارد. حوزه باید مراکز متعدد تحقیقاتى داشته باشد کار اول، عبارت از مرجعیت و افتاست. مردم همیشه محتاج مرجع و مفتى هستند و حوزه متکفل تربیت و تولید مرجع و مفتى است. کار دوم، تربیت مدرّس است. حوزه، طبعاً مدرّسانى لازم دارد که باید در خود حوزه تربیت بشوند. کار سوم، تحقیق و تألیف در مسایل علمى است؛ چه کارهایى که از بیرون به حوزه عرضه می شود و چه کارهایى که متعلق به خود حوزه است و به محققان و مؤلفانى که کتاب هایى بنویسند، احتیاج دارد و چه کتاب هایى که براى بیرون حوزه لازم است و چه کتاب هایى که حاوى تحقیقات جدید در مسایل فقهى است و شیوه‏ى نوین استنباط را بیان مى‏ کند - که امام در همین پیام و یکى از پیامهاى قبلیشان به آن اشاره کردند - و چه کتاب هاى درسى. این سه کار، بیشتر به درون حوزه توجه دارند؛ ولى دو کار دیگر به بیرون حوزه نگاه مى‏ کنند. کار چهارم، مسأله‏ى قضاست. سیستم قضایى اسلامى، فقیه و مجتهد و عادل را مى‏ طلبد. قضاى اسلامى این است. آن وقتى که ما مجتهد و مفتى و صاحب‏نظر نداریم، به قاضى مأذون مِن قِبَل‏ المجتهد اکتفا مى‏ کنیم. این از باب ضرورت است که «الضّرورات تبیح المحذورات». آن وقتى که قاضى عادل قطعى نداریم، به آن که مورد اعتماد باشد، اکتفا مى‏ کنیم؛ والّا باید فقیه و مجتهد عادل، منصب قضا را به عهده بگیرد. پس، این هم کار دیگر حوزه‏ هاى علمیه است که بایستى دایماً یک رشته از رشته‏هاى پنجگانه‏ ى آن، براى این مهم کار کند.

بیشترین مسؤولیت را حوزه‏ ى علمیه دارد

ما چه کار کردیم؟ کارى که ما در این زمینه کردیم، واقعاً خیلى کم است. گاهى انسان دلش نمى‏ آید که بگوید در حد صفر؛ چون واقعاً کسانى با اخلاص کارهایى کرده‏ اند. اما اگر نخواهیم ملاحظه‏ ى این جهات عاطفى را بکنیم، باید بگوییم یک ذره بیشتر از صفر و خیلى خیلى کم کار شده است. البته، این کم کارى دلایلى دارد: بعضى از روشنفکران و متفکران اصلى را در اول کار از ما گرفتند و بعضى از آنها نیز مشغول کارهاى گوناگون اجرایى شدند؛ اما اساس قضیه این است که ما تولید نکردیم. یازده سال از انقلاب مى‏ گذرد؛ خوب بود که صدها نویسنده‏ ى اسلامى، مبانى اسلام را بنویسند - چون انقلاب ما اسلامى است - و منتشر بکنند. مى‏ بایست تربیت مى‏ کردیم که نکردیم. این، یکى از کارهاى حوزه است. نمى‏ خواهم بگویم کسانى که بیرونِ حوزه‏ ها نشسته‏ اند، مسؤولیتى ندارند؛ اما بیشترین مسؤولیت را حوزه‏ ى علمیه - و بیش از همه قم - دارد. قم بایستى محصول وافرى در این زمینه مى‏ داد.

اگر به مسؤولان رادیو مى‏ گوییم: چرا شما براى مسایل اسلامى منتشر شونده در رادیو، این‏قدر ضعیفید؟ خواهند گفت: بنویسید تا ما بخوانیم. حوزه‏ ى علمیه در این زمینه‏ ها موظف است.

هرچه مرحوم «سیّد شرف‏الدین» و مرحوم «امینى» نوشته، همان است دیگر. البته، هر کدام از آن کتاب ها براى جاهایى به درد مى‏ خورد؛ اما نکته این است که ما به صورت مدرن و طبق نیازهاى امروز، از حق خود و تشیّع و اعتقاد و انقلاب و اسلام و دفاع نکردیم.

تا کى باید به انتظار دیگران بود؟

آقایان! ما تا کى به سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد فشار بیاوریم که بنویسید و بدهید؟ آنها مى‏ گویند: نمى‏ توانیم. راست هم مى‏ گویند، کار آنها نیست؛ کار حوزه و طلبه است. این گونه کارها باید در آن‏جا انجام بگیرد. من از آقایان سؤال مى‏ کنم که آیا مى‏ دانید امروز در درجه‏ ى اول، چند عنوان کتاب براى دنیاى اسلام لازم است؟ گمان نمى‏ کنم کسى از شما بداند. من شاید از بعضى از شما یک ذره بیشتر بدانم؛ اما به طور دقیق نمى‏ دانم. حوزه هم نمى‏ داند. اگر من ندانم، عیب نیست؛ ولى اگر حوزه نداند، عیب است. حوزه‏ ى علمیه باید بداند که مثلاً امروز پنجاه عنوان کتاب وجود دارد. در درجه‏ ى اول، ما باید در پنجاه موضوع و در درجه‏ ى دوم، در صد و بیست موضوع کتاب نوشته باشیم یا بنویسیم.

پنج کار اصلى را مى‏ بینیم که باید انجام آن را از حوزه توقع داشته باشیم. از آن پنج کار، سه کار است که خود حوزه براى بقاى خودش، تقریباً به آنها احتیاج دارد و دو کار دیگر را بیرون حوزه بدان احتیاج دارند. البته، این تعریف و تقسیم‏بندى‏ اى که ما مى‏ کنیم، جامع و مانع نیست.

کار اول، عبارت از مرجعیت و افتاست. مردم همیشه محتاج مرجع و مفتى هستند و حوزه متکفل تربیت و تولید مرجع و مفتى است. کار دوم، تربیت مدرّس است. حوزه، طبعاً مدرّسانى لازم دارد که باید در خود حوزه تربیت بشوند. کار سوم، تحقیق و تألیف در مسایل علمى است؛ چه کارهایى که از بیرون به حوزه عرضه مى‏شود و چه کارهایى که متعلق به خود حوزه است و به محققان و مؤلفانى که کتاب هایى بنویسند، احتیاج دارد و چه کتاب هایى که براى بیرون حوزه لازم است و چه کتاب هایى که حاوى تحقیقات جدید در مسایل فقهى است و شیوه‏ ى نوین استنباط را بیان مى‏ کند - که امام در همین پیام و یکى از پیام هاى قبلیشان به آن اشاره کردند - و چه کتاب هاى درسى. این سه کار، بیشتر به درون حوزه توجه دارند؛ ولى دو کار دیگر به بیرون حوزه نگاه مى‏ کنند. کار چهارم، مسأله‏ ى قضاست. سیستم قضایى اسلامى، فقیه و مجتهد و عادل را مى‏ طلبد. قضاى اسلامى این است. آن وقتى که ما مجتهد و مفتى و صاحب‏نظر نداریم، به قاضى مأذون مِن قِبَل‏ المجتهد اکتفا مى‏ کنیم. این از باب ضرورت است که «الضّرورات تبیح المحذورات». آن وقتى که قاضى عادل قطعى نداریم، به آن که مورد اعتماد باشد، اکتفا مى‏ کنیم؛ والّا باید فقیه و مجتهد عادل، منصب قضا را به عهده بگیرد. پس، این هم کار دیگر حوزه‏ هاى علمیه است که بایستى دایماً یک رشته از رشته‏ هاى پنجگانه‏ ى آن، براى این مهم کار کند. کار پنجم، تبلیغ در سطح وسیع و به شیوه‏ ى مطلوب و مدرن است که در مطلب سوم، شأن تبلیغ و ابعاد گوناگون تبلیغى را که امروز از ما متوقع است، توضیح خواهم داد.

حوزه‏ى ما با وضع کنونى نمى‏ تواند انتظارات را پاسخ دهد

حالا شما بفرمایید که حوزه با شکل و سازماندهى کنونى، مى‏ تواند پاسخگوی(انتظارات مطرح شده) باشد؟ پاسخ من منفى است. شما هم همین جواب را مى‏ دهید. من، خودم طلبه هستم و از حوزه منسلخ نیستم و حوزه را خوب مى‏ شناسم و در آن بودم و زندگى کردم و درس خواندم و بعد هم بى ارتباط با حوزه نبودم. حوزه‏ هاى ما با وضع کنونى نمى‏ تواند آن انتظارات را پاسخ دهد؛ مگر در آن برنامه‏ ریزى شود و طرح نوینى افکنده و دنبال گردد.

من خواهش مى‏ کنم که گرایشهاى سوءظن‏ گونه را رشد ندهید. تصور نشود که حالا اگر مثلاً فلان حرفى در جایى گفته شد یا فلان اظهارى - قولاً یا کتباً - از کسى صادر گردید، تعریض به من است و کسى به عنوان محبت به من، اعتراض و پرخاش کند و کسى را متهم نماید. مطلقاً نگذارید که در مجموعه ‏تان و بلکه داخل حوزه، این حرف ها باب شود.

سخنرانى در مراسم بیعت مدرّسان، فضلا و طلاب حوزه‏ ى علمیه‏ ى مشهد، به همراه نماینده‏ ى ولىّ‏ فقیه در خراسان وتولیت آستان قدس رضوى
1368/4/20

وظایف روحانیون در ایران با کشورهاى دیگر متفاوت است‏

در آن‏جا مسؤولیت دفاع از حیثیت جهانى اسلام و تنظیم سیستم و نظامى که لزوماً تمام جوانب آن براساس اسلام شکل بگیرد، بر دوش آنها نیست. آنها وظیفه‏ ى امر به معروف و نهى ازمنکر را تا حدى که در فقه مشخص شده و به اندازه‏ اى که امکان اثر و یا قدرت انجام آن باشد، لازم می ‏دانند؛ اما اداره‏ ى نظام و مردم و ساختن و پرداختن و جمع وجور کردن مجموعه‏ ى زندگى انسان ها براساس اسلام، کار بسیار پیچیده و ظریف و دشوارى است که در این زمان بر دوش ما و علما در جامعه‏ ى اسلامى است. ...باید باور کنیم که اگر امروز جمهورى اسلامى بد و ضعیف عمل کند، فقط به حیثیت این نظام صدمه نمى‏ خورد؛ بلکه به تمام حیثیت اسلام صدمه خواهد خورد.

داستانى را مولوى نقل کرده است که البته نمادین (سمبلیک) است؛ ولى هرگاه به یادم مى‏ آید، بر خودم میلرزم و به خدا پناه می برم. او میگوید: در شهرى که هم مسلمان ها و هم مسیحی ها زندگى مى‏ کردند، مؤذن بدصدایى وارد محله‏ ى مسلمان ها شد و چند وعده اذان گفت. روزى یک مرد نصرانى از محل ه‏ى خود به محله‏ ى مسلمانها آمد و سراغ مؤذن را گرفت؛ وقتی او را پیدا کرد از او بسیار تشکر کرد. مؤذن گفت: چرا از من تشکر مى‏ کنى؟ مرد نصرانى پاسخ داد: تو حق بزرگى بر گردن من دارى که هیچ‏کس ندارد؛ زیرا من دختر جوانى در خانه دارم که مدتى است محبت اسلام به دلش افتاده است و تمایل به مسلمانى دارد. هر کار مى‏ کردم، به کلیسا نمى‏ آمد و در مراسم ما شرکت نمى‏ کرد و به عقاید ما بى‏ اعتنا بود. ما در کار این دختر، عاجز و درمانده شده بودیم. دو، سه روز پیش که تو اذان گفتى و این دختر صدایت را شنید، گفت: این صداى کریه از کجاست؟! گفتم: اذان مسلمان هاست. از آن لحظه بود که ما راحت شدیم و بکلى محبت اسلام از دل این دختر رفت

بارها به خود و دوستانم گفته‏ام که مبادا ما آن مؤذن بدصدا باشیم که عشق به اسلام را در دل ها فرو بنشانیم و استفهام عظیمى را که در دنیا براى شناخت اسلام به وجود آمده است، با پاسخ منکر و زشتى پاسخ دهیم.

حوزه‏ هاى علمیه باید بر سه مبنا تحرک خودشان را افزایش دهند و سازماندهى و نوآورى کنند:

مبناى اول، فقه سنتى و جواهرى است

مبناى دوم، تزکیه‏ ى اخلاقى است،

مبناى سوم، آگاهی هاى سیاسى است.

سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‏ ى علمیه‏ ى قم 1369/11/4 

حوزه، چه چیزى ندارد؟ این را باید فکر کنیم. به نظر من، اولین وظیفه‏ ى عاجلى که پیش پاى دست‏اندرکاران حوزه است - اعم از مدرّسان محترم، شوراى مدیریت، طلاب و در رأسشان، مجمع نمایندگان طلاب که شما آقایان باشید - این است که این سؤال را بررسى بکنیم، ببینیم حوزه چه لازم دارد که ما باید آن را فراهم کنیم.

حوزه به یک نظام تعلیم و تعلم احتیاج دارد

از جمله چیزهایى که حوزه احتیاج دارد، یک نظام تعلیم و تعلم است، تا در آن، وقت ها هدر نرود. امروز دیگر روزى نیست که ما اجازه بدهیم، یک روز یا یک ساعت از عمر جوانى متدین و آماده براى تلاش و مجاهدت در راه دین - یعنى یک طلبه - هدر رود. طلبه، این است. اگر طلبه متدین نبود، طلبه نمى‏ شد. اگر براى مجاهدت در راه دین آمادگى نداشت، طلبه نمى‏ شد. حتّى شاید بشود گفت که اگر عاشقانه این راه را دوست نمى‏ داشت، طلبه نمى‏ شد.

 

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 81
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:41  توسط نادر فرد بیموری 

امام خمینی

امام خمینی

روح‌الله الموسوی‌ الخمینی در روز بیستم جمادی‌الثانی روز کوثر ولادت فاطمه زهرا (س) 1321ق/ 1281ش، در خانواده‌ای از اهل علم و مبارزه و تقوا و هجرت دیده به جهان گشود.

و در پنج ماهگی، پدرش آقا مصطفی به جرم حمایت از مظلومین به دست اشرار محلی به شهادت رسید. روح‌الله در آغوش مادری مهربان (بانو هاجر) و سرپرستی عمه‌ای دلسوز (صاحبه خانم) و دایه‌ای پرهیزگار (ننه خاور) پرورش یافت و همزمان آموزش‌های اولیه سوارکاری و تفنگداری و تیراندازی را طی کرد.

دوره اول (از 1281- 1300ش)

دوران کودکی و نوجوانی روح‌الله همزمان با بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران سپری شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی بروز می داد، و همراه خانواده و اطرافیان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در کوران حوادث و مسائل به مجاهدی تمام عیار تبدیل می شد. برخی از حوادث متأثرکننده این دوران مثل بمب‌باران مجلس در نقاشی ها و مشق های خوشنویسی دوران کودکی و نوجوانی او منعکس شده و در دسترس است. از جمله قطعه شعری است در دفترچه یادداشت دوران نوجوانی (9-10 سالگی) با عنوان: غیرت اسلام کو جنبش ملی کجاست خطاب به ملت ایران:

هان ای ایرانیان، ایران اندر بلاست
مملکت داریوش دستخوش نیکولاست

می‌توان از آن نوشته به عنوان اولین بیانیه سیاسی دوران نوجوانی روح‌الله یاد کرد، و دغدغه ذهنی او را راجع به مسائل مملکتی فهمید. تمایلات روح‌الله نسبت به قهرمانان و مبارزان تا حدی است که در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف میرزا، اقدام به جمع‌آوری کمکهای مردمی برای حمایت از نهضت جنگل نموده و بالاخره مصمم می‌شود که خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد. و در فرصتی به جنگل سفر می‌کند و پایگاه میرزا را از نزدیک می‌بیند.

  • تحصیلات روح‌الله

روح‌الله با بهره‌وری از استعداد فوق‌العاده، رشته‌های مختلف علوم را به سرعت طی کرد. علاوه بر فقه و اصول و فلسفه، عرفان را نیز در عالیترین سطح نزد اساتید برجسته آن زمان در خمین، اراک و قم طی کرد و در مدت 6 سال جهش فوق‌العاده ای داشت حتی اسفار را پشت سر گذاشت و از فضلا و شخصیتهای برجسته حوزه علمیه قم به شمار می‌آمد.

  • اولین خطابه رسمی روح‌الله

روح‌الله ضمن تحصیل در اراک در ایام 19 سالگی در مراسم بزرگداشت رکن اعظم مشروطه مجتهد طباطبائی اولین خطابه خود را قرائت کرد و تحسین حاضرین را برانگیخت. این خطابه در واقع بیانیۀ سیاسی بود که به جهت قدردانی از زحمات و خدمات علمدار مشروطیت از جانب حوزه علمیه اراک از زبان یک طلبه جوان قرائت می‌شد.

از قول روح‌الله نقل شده ... پیشنهاد شد منبر بروم، استقبال کردم آن شب کم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه به خود فکر می‌کردم فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول‌الله است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم که جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم ... و این خواستن عهدی بود با خدا بستم، اولین منبرم طولانی شد، اما کسی را خسته نکرد ... و عده ای احسنت گفتند، وقتی به دل مراجعه کردم از احسنت گویی‌ها خوشم آمده بود، به همین خاطر دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاردم.

دوره دوم زندگی روح‌الله (از 1300ش-1320)

این دوره از زندگی روح‌الله با هجرت به قم آغاز شده است، با سیاست های دین‌زدایی رضاخان و تا 1320 ادامه دارد، در این دوره روح‌الله مشغول تحصیل و تدریس و تألیف کتاب و آشنایی با علمای برجسته مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی دیگر می باشد. در این دوره اختناق رضاخانی؛ هدف علما حفظ حوزه قم بود. اهمیت آن در آن زمان کمتر از تأسیس حکومت اسلامی در سال 57 نبود.

دوره سوم ( از 1320-1340)

این دوره از زندگی امام با 40 سالگی آغاز می‌شود و مصادف است با دو حادثه مهم، یعنی بروز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، خروج رضاخان از ایران و آغاز سلطنت محمدرضا. بنابر اعتقاد امام این زمان فرصت مناسبی برای قیام اصلاحی بود. با همه کوشش ها و اقدامات روح‌الله قیام مورد نظر صورت نگرفت. امام در این دوره عالمی است کامل و جامع الشرایط، رهبری است هوشیار با پشتوانه دانش و بینش سیاسی با کوله‌باری از تجربه دوران 20 ساله رضاخانی، که شناخت کاملی از اوضاع ایران و جهان دارد، لذا با صدور بیانیه‌ای در 11 جمادی‌الثانی 1363ق/1323ش زمان مناسب قیام را یادآوری می‌کند: امروز، روزی است که نسیم روحانی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه‌گرد و شهوتران بر شما چیره و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند.

دوره چهارم زندگی امام (از 1340-1368)

این دوره همزمان با دو حادثه ناگوار آغاز می‌شود یکی رحلت آیت‌الله بروجردی (10 فروردین 1340) که ضایعه‌ای برای جهان اسلام و در عین حال رفع موانع برای دشمنان ایران و اسلام بود. دیگری رحلت آیت‌الله کاشانی قهرمان مبازره با استعمار انگلیس که روزگاری نامش لرزه بر اندام دشمنان ایران و اسلام می‌انداخت. همزمان با تسلط امریکا بر امور مملکت، فشار بر رژیم برای اجرای اصلاحات آمریکایی افزایش یافت و در قالب اصلاحات ارضی و لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی با چشم‌اندازی ظاهراً مردم فریب رخ نمود ولی در باطن از اتحاد شومی خبر می داد و تسلط آمریکا و اسرائیل و عوامل آنها را بر کلیه شئون مملکت فراهم می‌کرد.

در این زمان امام در برابر اصلاحات آمریکایی به شدت ایستاد و رژیم شاه به تلافی، در دوم فروردین 1342 که مصادف بود با شهادت امام جعفر صادق (ع) به مدرسه فیضیه یورش برد. در این حادثه تعدادی شهید و مجروح شدند. امام در پیامی به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه دست به افشاگری زد : من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم. امام نطق تاریخی خود را در 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه ایراد کرد و شاه فرمان خاموش کردن فریاد امام را صادر کرد. در شامگاه 14 خرداد امام دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. صبح 15 خرداد خبر دستگیری امام به تهران و سایر شهرها رسید و مردم به خیابانها ریخته با شعار یا مرگ یا خمینی به سوی کاخ شاه به حرکت درآمدند و قیام با شدت سرکوب شد و به خون نشست.

قیام (15 خرداد 42) علی‌الظاهر با تبعید رهبر انقلاب به ترکیه و سپس عراق از جوشش و جنبش افتاد. واقعه مرموز شهادت آقا مصطفی فرزند امام در 56 روح تازه ای به جنبش دمید. چاپ مقاله‌ای توهین‌آمیز به امام و روحانیت در 17 دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات اعتراض شدید جامعه مذهبی را برانگیخت و قیام 19 دی ماه 1356 را به دنبال داشت.

مراسم چهلم شهدای 19 دی قم به صورت پیامی در تبریز و اصفهان و یزد و شیراز و شهرهای دیگر ادامه یافت و به کشتار فاجعه 17 شهریور 57 منجر شد همچنین فرار شاه و ورود امام را به وطن نوید داد. مردم در پی استقبال بی سابقه خود در بهشت زهرا سخنرانی تاریخی امام خود را شنیدند و حکم سرنوشت‌ساز ایشان را در لغو حکومت نظامی در 21 بهمن 57 با جان دل گردن نهادند و در پیشگیری از حملات نیروهای رژیم با، مناطق حساس را سنگربندی و در مدت 24 ساعت مبارزه بی‌امان، طرحهای کودتاچیان را نقش بر آب و هرگونه فرصت را از آنها سلب کردند. و بالاخره پیروزی قیام 15 خرداد در شب 22 بهمن 57 به گوش رسید.[آشنایی با دهه فجر انقلاب اسلامی]

از صبحدم 22 بهمن تا 13 خرداد 1368(رحلت امام) حوادث سنگین بیشماری با محدودیت و نقش خصمانه آمریکا و حمایت همه جانبه دول غربی با کمک گروهها و احزاب متعدد چپ و راست در ایران در مقابله با انقلاب اسلامی بروز کرد. این حوادث آن قدر گسترده بود که در این مختصر نمی‌گنجد، فقط در یک جمله می‌توان گفت هر کدام از آن حوادث به تنهایی می‌توانست مسیر انقلاب را منحرف کند و به شکست بکشاند، اما الطاف الهی و هوشمندی امام و وفاداری و آگاهی ملت ایران، تمام توطئه‌ها را خنثی کرد به گونه‌ای که ملت ایران، در سال 1368 در حالی که با پیکر مطهر امام خویش پس از 11 سال تحمل سختی‌ها و مشکلات وداع می‌کرد، جمعیت چندین برابر بیشتر از لحظه ورود بود.

عشق و پایداری مردم عمیق‌تر و قصدشان بر ادامه راه امام و انقلاب جدی تر و نظام شان علی رغم همه توطئه‌ها و حوادث پر ثبات‌تر از هر زمان دیگر بود. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 75
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:37  توسط نادر فرد بیموری 

انقلاب

انقلاب جمهوری اسلامی ایران

بهار 58

بچه های قشنگ تر از گلم، سلام. این روزها، هم سالْ نو شده، هم طبیعتْ نو شده و هم آدما نو شدن و لباس های نو و قشنگ پوشیدن. بچّه ها، نوروز سال 58، انقلاب اسلامی به وجود اومده بود و مردم همه خوشحال بودن؛ چون دیگه از شاه و کاخ و ستم خبری نبود. روز دوازدهم فروردین سال 58، مردم پای صندوق رأی رفتن و به انقلاب رأی دادن و نشون دادن که انقلاب اسلامی ایران رو دوست دارن. به همین خاطر بچه ها، هر سال دوازدهم فروردین، روز جشن انقلابه، روز جمهوری اسلامی. جشن جمهوری اسلامی، تو دلِ جشن سال نو قرار داره. من این دو جشن بزرگ رو، به همه شما بچه های عزیز تبریک می گم.

روز جمهوری اسلامی

اونروز، یعنی روز دوازدهم فروردین سال 58، همه مردم با هم دوست بودن. رو لب هاشون، گل لبخند نشسته بود و دل هاشون، مثل آینه برق می زد. بچه ها، اون روز همه یک کاری داشتن، یه جا می رفتند و از یه چیز حرف می زدن. اون روز، همه می خواستن رأی بدن. همه شناس نامه هاشون رو تو دست گرفته بودن و یکی یکی به مسجد می رفتن. یک صف بلندی درست شده بود که نگو. اون قدر بلند که آخر صف معلوم نبود. همه مردم، احساس مسؤولیت کرده بودن و حالا که این قدر برای پیروزی انقلاب زحمت کشیده بودن، هرطوری شده بود خودشون رو برای رأی دادن به مسجدها و حسینیه ها و تکیه ها رسونده بودن. اونا از این که انقلابی دارند که به نظرشون اهمیت می ده و به رأی اون ها احترام می گذاره، خیلی خیلی خوشحال بودن. بله بچه های گُلَم. مردم خوب و دوست داشتنی ایران، اولین انتخابات انقلابی خودشون رو تجربه کردن و جمهوری اسلامی ایران رو پذیرفتن.

رأی همه

پدر ناصر با این که خیلی کار داشت، همه کارهاشو رها کرد و برای رأی دادن به مسجد رفت. مادر هانیه کوچولو، دختر کوچولوی نازش رو بغل کرد و راهی مسجد شد. توی صف، دایی مرتضی و عموی مجتبی به چشم می خوردن. خاله ریحانه و عمه سمانه هم اومده بودن. خلاصه بچه ها، همه به مسجد اومده بودن و برگه رأی خودشون رو که کلمه آری روی اون نوشته شده بود، به صندوق رأی انداختن. تا شب، همه صندوق های رأی، پرشد و همه منتظر بودن ببینند نتیجه رأی گیری و انتخابات چی می شه؟ آخر شب، کاغذهای رأی رو شمردن و معلوم شد که همه مردم ایران، به جمهوری اسلامی رأی دادن و اون رو پسندیدن. از اون به بعد، اون روز، یعنی دوازدهم فروردین رو، روز جمهوری اسلامی نامیدن.

جشن تولد

من صندوق رأیم. من اینجام. من اونجام. من تو شهرم. من تو روستام. من با همه دوستم. من به روستا می رم. مهمون کشاورزها می شم، یا توی شهر می گردم و مهمون دست های مردم می شم؛ مردمی که دستشون رو به سمت من دراز می کنن و یک کاغذ به من می دن. یادم می آد اولین باری که برای مردم ایران مهم شده بودم، 12 فروردین سال 58 بود. اون روز به دنیا اومدم. مردم منو ساختن تا رأی هاشون رو به من بدن. مردم منو دوست دارن و هر سال روز دوازدهم فروردین، برای من جشن تولد می گیرن. روز تولد من، روز مهمیه؛ چون در اون روز، من رأی همه مردم ایران رو در خودم جمع کردم و نشون دادم که انقلاب اسلامی، همون چیزیه که مردم دوست دارن و سال ها برای اون زحمت کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، روز تولد من، دوازده فروردین، روز جمهوری اسلامی، حتما یادتون بمونه.

روز انتخاب انقلاب

روز دوازدهم فروردین هر سال، روز شیرین و دوست داشتنی ایه، بچه ها. روز رأی دادن به انقلاب ماست. روز انتخاب انقلابه. این روز، روزیه که مردم به طور رسمی اعلام کردن که انقلاب و جمهوری اسلامی، درست همون چیزیه که اون ها می خوان و برای رسیدن به اون مبارزه کردن. نظر مردم ایران به جمهوری اسلامی خیلی خوب بود و همه به اون رأی دادن. مردم می تونستن و آزاد بودن که جواب بله بدهند و انقلاب رو بپذیرند، یا جواب نَه بدهند و با برقراری انقلاب مخالفت کنن. اما خوش بختانه، تقریبا همه مردم موافق انقلاب و حکومت اسلامی بودن. می دونید چرا بچه ها؟ چون مردم از دست شاه و زورگویی های او خسته شده بودن. مردم شاه رو دوست نداشتن و با کارهای ظالمانه او مخالف بودن. مردم کسی رو می خواستن که به نظر اون ها احترام بگذاره، اسلام رو دوست داشته باشه، حرف خدا رو گوش بده و به فکر مردم و خدمت به اون ها باشه. به همین خاطر، اون قدر با شاه مبارزه کردن تا پیروز شدن و انقلاب اسلامی رو به وجود آوردن.

رمز پیروزی

بچه ها، موفقیت و پیروزی، چیزیه که همه دنبال اون هستن و دوست دارن به اون برسن. حالا، بگید ببینم به نظر شما، رمز پیروزی انقلاب ما ـ که یک پیروزی خیلی بزرگ بود ـ چیه؟ خب، مثل این که همه حواسشون رو جمع کردن و دارن فکر می کنن تا این روز بزرگ رو پیدا کنن. بله بچه ها، رمز پیروزی ما، یک رمز سه کلمه ای بود. حرف اول رمز ما، مردم بودند؛ یعنی مردم، خودشون بودن که انقلاب رو پیروز کردن. اون ها ساکت ننشستن، یا علی گفتن و از خدا کمک خواستن و ناراضی بودن خودشون رو از حکومت شاه نشون دادن و فریاد کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، رمز دوم، این بود که مردم همه با هم بودن و از هم حمایت کردن. با هم به خیابون ها می ریختن و همه یک چیز رو می خواستن و یک شعار می دادن رمز سوم ما، وجود یک رهبر شجاع و قوی بود که مردم رو راهنمایی می کرد. مردم پشت سر این رهبر، مبارزه کردن و مثل طوفان شدن و خونه شاه و دوستانش رو خراب کردن و اون ها رو از ایران عزیزمون بیرون کردن. سلام خدا بر رهبر خوبمون، امام خمینی عزیز.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 142
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:32  توسط نادر فرد بیموری 

12بهمن

۱۲بهمن

دوازدهم بهمن ماه سال 1357هواپیمای ایرفرانس حوالی 9 صبح در فرودگاه مهرآباد می نشیند و امام‌خمینی‌ پس از 15 سال هجرت، پا به خاک میهن اسلامی می‌گذارد.

جمعیت استقبال‌کننده در طول 33 کیلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا که مقصد بعدی امام ‌ بود، در انتظار هستند تا بزرگترین استقبال تاریخ را رقم زدند‌.

پس از 15 سال تبعید و دوری از وطن باید استقبالی شایسته از امام خمینی می‌شد اما ایشان قبرستان پایتخت را برای سخن گفتن در جمع میلیونی مشتاقان برمی گزینند؛ همانجایی که یادگار رژیم پهلوی است و فرزندان وطن که برای اسلام برخواسته و جاوید شده بودند در آنجا آرام گرفته بودند.

بسم‌‌الله الرحمن الرحیم امام خمینی در همهمه تمامی آنانی که در بهشت زهرا منتظر شنیدن سخنان رهبر انقلاب اسلامی بودند گم می‌شود.امام با تشکر و تسلیت آغاز می‌کنند و می‌گویند: ما در این مدت مصیبت‌ها دیدیم؛ مصیبت‌های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی‌ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بود. مصیبت‌های زن‌های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل‌های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی‌توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم.

من نمی‌توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد. خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می‌کنم. من به جوان‌هایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده‌اند تسلیت عرض می‌کنم.

انگار شهدای انقلاب را می‌بیند که در جمعیت پرخروش موج می‌زنند؛ همان‌هایی که آمده‌اند تا رهبرشان را ببینند؛ جوانانی که شاید خمینی را ندیده بودند به جز عکسی از او در خفا.
تبیین مغایر عقل و قانون بودن رژیم سلطنتی دومین بخش سخنان امام است.

خمینی باید تاریخ را ورق بزند. پس می‌گویند: خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد؟ مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد؟ ملت ما چه می‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند؟ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه‌گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهایی که در سن من هستند می‌دانند و دیده‌اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سر نیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند  و با زور وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضا شاه رأی سلطنت بدهند.

پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود؛ بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‌کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد؛ بسیار خب، اینها از باب اینکه مسلط برسرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل عمل است.

لکن اگر یک ملتی رأی دادند - ولو تمامشان - به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی [ است؟] ملت 50 سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق - فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه - نبودیم؛ اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم - ما فرض کنیم که - رأی مثبت دادند اما رأی مثبت دادند بر آغا محمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می‌آیند؛ در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هیچ‌یک از ما زمان  آغا محمد خان را ادراک نکرده؛ آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است.

چه بر سر ایران رفت؟

مرور و یادآوری جنایت های رژیم پهلوی روایتی است که تاریخ پر از ننگ سلطنت را نشان می‌دهد.امام خمینی  در مرور جنایات رژیم شاهنشاهی می‌گویند: من باید عرض کنم که محمد رضا پهلوی، این خائن خبیث... رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان‌های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد.

تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی‌توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را، دهقان‌ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می‌خواهیم حالا دهقانشان کنیم! « اصلاحات ارضی» درست کردند. اصلاحات ارضی‌شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که به کلی دهقانی از بین رفت، به کلی زراعت ما از بین رفت  و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج. یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و مامحتاج به او باشیم ودر اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را. تخم‌مرغ از او بیاوریم، یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.

بنابراین کارهایی که این آدم کرده به‌عنوان « اصلاح»، این کارها خودش افساد بوده است! قضیه «اصلاحات ارضی» یک لطمه‌ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید20 سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم؛ مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال‌هایی بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است. فرهنگ ما را این [شاه] عقب‌نگه داشته به‌طوری که الان جوان‌های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند، آن هم با این مصیبت‌ها، آن هم با این [فشار]ها، باید بروند درخارج تحصیل بکنند.

ما50 سال است، بیشتر از 50 سال است دانشگاه داریم و قریب سی‌ و چند سال است که این دانشگاه را داریم؛ لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده‌؛ رشد انسانی ندارد. تمام انسان‌ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده. تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیواش - بسیاری‌اش - فحشاست. مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست.

اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مرکز فساد دیگر الی ماشاءالله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب‌نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ماکی مخالفت کردیم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتی که از استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می‌دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده‌اند  و همین طور سایر این [مراکز]. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده‌اند به مملکت ما.

شاه چه کرده بود؟

هنوز بودند کسانی که سلطنت را می‌پسندیدند؛ یا نمی دانستند که سلطنت برای ایران چه ارمغانی داشته یا فراموش کرده بودند اختناق و چپاول وطن را.

امام خمینی باید آنچه را بر سر ملت ایران آمده بود مرور می‌کرد؛ مسلماتی که خیلی‌ها نمی‌دانستند:
و اما نفت ما. تمام نفت ما را به غیردادند! به آمریکا و غیراز آمریکا دادند. آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند؟ عوض، یک اسلحه‌هایی برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا! ما هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم! آمریکا با این حیله، که این مرد(شاه) هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما[ربود] و برای خودش در عوض، پایگاه درست کرد.

یعنی اسلحه‌هایی آورده اینجا که ارتش ما نمی‌تواند این اسلحه‌ را استعمال بکند؛ باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس‌های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت، که این نفت ما را اگر چند سال دیگر - خدای نخواسته - این [شخص] عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعتمان را هم که تمام کرده، این ملت به کلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می‌کنیم از دست این، برای این است.

خون‌های جوان‌های ما برای این جهات ریخته شده؛ برای اینکه آزادی می‌خواهیم ما. ما 50 سال است که در اختناق به سر بردیم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم؛ نه خطیب می‌توانست حرف بزند، نه اهل منبر می‌توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می‌توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد؛ نه هیچ‌یک از اقشار ملت کارشان را می‌توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الان هم باز نیمه حشاشه(پرکاه؛ بقیه روح در شخص بیمار.

در اینجا منظور دولت بختیار است) او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقی است. ما می‌گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم - تمام اینها غیرقانونی است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می‌کنیم.‌

ارتشبد! شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟‌

اندرز و اتمام حجت به ارتش فرازهای آخر سخن امام است و می‌گویند: ‌ و من باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یک ارکان ارتش، یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که می‌کنم این است که ما می‌خواهیم که شما مستقل باشید. ما داریم زحمت می‌کشیم، ما خون دادیم، ما جوان دادیم، ما حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می‌خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد، شما نمی‌خواهید، آقای سرلشکر، شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ شما می‌خواهید نوکر باشید؟...

و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.

سلام آخر امام خمینی در 12بهمن 57 آغاز راهی نو در تاریخ بود؛ تولد جمهوری اسلامی ایران

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 119
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 14:17  توسط نادر فرد بیموری 

22بهمن

۲۲بهمن

نخست وزیر ایران بود کاملاً کنترل کشور را از دست داده بود اما با این وجود سعی در ایجاد ائتلافی با امام خمینی داشت. آیت الله خمینی هم در جواب هر گونه همکاری با نیروهایی که وی آن هار ا طاغوتی خطاب می‌‌کرد مخالفت شدید ورزید و در پی آن از مردم خواست که در خیابان‌ها بمانند. او همچنین از نظامیان در خواست کرد که به نیروهای انقلاب بپیوندند.

در پی این فرمان‌ها بود که نهادهای حکومت پهلوی از هم پاشید و در عین ناباوری همه از جمله نیروهای انقلابی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ کنترل اوضاع عملا به دست امام خمینی و طرفدارانش که سالهادوره اختناق شاهنشاهي پهلوي راتحمل کرده بودند افتاد .

 سال 1357 هجري . شمسي . در حالي آغاز شد كه صداي مهيب انفجار خشم مردم   كه از نوزدهم دي ماه 1356 ه . ش در قم آغاز شده بود از تبريز ، يزد ، جهرم ، كازرون ، تهران ، اصفهان ، شيراز ، مشهد ، رفسنجان ، همدان ، نجف آباد و ساير شهرهاي ايران به گوش شاه و آمريكا مي رسيد.

 امام با آنكه از ايران دور بودند حوادث انقلاب را روز به روز هدايت مي كردند. پيامها و اعلاميه ها و مصاحبه هاي امام پي در پي از نجف مي رسيد و بلافاصله به صورتهاي مختلف اعلاميه و نوار تكثير مي شد و در اختيار مردم قرار مي گرفت. امام ، مردم را به سرنگوني رژيم شاه دعوت مي كردند و از توطئه هايي كه ممكن بود انقلاب را به انحراف بكشاند، آگاه مي ساختند  روز عيد فطر مردم در بسياري از شهرهاي ايران پس از نماز باشكوه عيد عليه رژيم تظاهرات كردند. در اين ميان با شكوه تر از همه، تظاهرات عظيم ميليوني مردم تهران بود كه از صبح تا ساعت 4 بعداز ظهر ادامه داشت و از نظر اكثريت جمعيت و وحدت كلمه مردم و مخالفت صريح با شاه تا آن زمان بي نظير بود و رژيم را به شدت وحشت زده كرد.

روز پنجشنبه 16 شهريور شاهد حضور يكپارچه زنان مسلمان بوديم كه با پوشش اسلامي و شعارهاي پر شور و كوبنده خود شكوه و معناي خاصي به تظاهرات داده بودند. حضور زنان در راهپيمايي نشانه آن بود كه
رژيم شاه در همه كوششهايي كه براي جدا ساختن آنان از دين و روحانيت كرده بود شكست خورده و از جمله شعارهاي مردم در اين تظاهرات شعار « استقلال آزاداي جمهوري اسلامي » و «
 
الله اكبر خميني رهبر » بود. مردم هنگام عبور از كنار كاميون هاي ارتشي به سوي آنها گل پرتاب مي كردند و فرياد مي زدند:
« برادر ارتشي چرا برادر كشي » اين شعار، رژيم را كه مي خواست از ارتش براي سركوبي ملت استفاده كند سخت عصباني مي كرد.

در راهپيمايي روز پنجشنبه 16 شهريور مردم اعلام  كردند كه فردا صبح دوباره از ميدان شهدا حركت  خواهند كرد. در نخستين ساعات صبح روز جمعه  هفدهم شهريور راديو اعلاميه دولت را كه خبر از  برقراري حكومت نظامي  در تهران و يازده شهر  ديگر ايران مي داد ، با لحني تهديد آميز به تكرار ، قرائت كرد و از مردم خواست كه در خيابانها و معابر اجتماع نكنند و به خانه هاي خود بازگردند ، اما مردم تهران در آن روز در برابر گلوله هاي دژخيمان ايستادند و فرياد الله اكبر خميني رهبر و مرگ بر شاه سردادند. مزدوران شاه زنان و مردان مسلمان و دلير را به گلوله بستند. هيچ كس به درستي نمي داند كه در آن روز چند هزار نفر از مردم تهران به شهادت رسيدند آنقدر مسلم بود كه از صبح تا عصر محلات جنوبي تهران پر از كاميونهاي نيروهاي مسلح شاه و آكنده از صداي رگبار تير و آمبولانسها بود . و بيمارستانها نيز مملو از شهيدان و مجروحان . تعداد زيادي از زنان و دختران جوان نيز درميان شهيدان وجود داشتند و چادرهاي سياهشان به خون پيكرشان آغشته بود.

هفده شهريور ، روز تجلي ايمان و اراده ملت و روز حماسه و فداكاري و روز افتخار اسلام و مسلمين شد و به صورت نقطه عطفي در تاريخ انقلاب درآمد.

ماه محرم نزديك بود و همه ميدانستند كه با طلوع اين ماه خيزش و جهش جديدي در انقلاب پيدا خواهد شد . امام خميني چكيده فرهنگ اسلامي  و جامعه شناس واقعي جامعه ايران بودند ، ظرفيت انقلاب محرم را خوب ميشناختند . اين بود كه چند روز قبل از ماه محرم با پيامي فصيح كه از آن عطر كلام حق به مشام ميرسيد ، دلها را متوجه كربلاي حسيني كردند و فرمودند : 
با حلول ماه محرم ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد . ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد .
ماهي كه قدرت حق ، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله را بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد .
ماهي كه به نسلها در طول تاريخ راه پيروزي خون بر سر نيزه را اموخت . ماهي كه شكست
ابرقدرتها را در مقابل كلمه حق به ثبت رساند .
ماهي كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران را
  به ما آموخت .

نهضت امام خميني از آغاز متكي و مبتني بر نهضت امام حسين عليه السلام بود. واقعه 15 خرداد سال 1342 هجري شمسي درماه محرم و دو روز پس از عاشورا واقع شده بود. اين بار هم تاسوعا و عاشوراي ديگري پس از 15سال فرا رسيده و ملت آماده بود تا با شعار كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا- حماسه عاشورا را بار ديگر در برابر يزيد زمان تكرار كند .

روز 23 دي ماه در اجتماع عظيمي كه مردم به مناسبت گشايش دانشگاه تهران برپا كرده بودند، پيامي از امام خميني قرائت شد كه در آن رسماً تشكيل شوراي انقلاب اعلام شده بود.

 

در قسمتي از اين پيام آمده بود:

به موجب حق شرعي و بر اساس اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اينجانب ابراز شده است در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مركب از افراد با صلاحيت و مسلمان و متعهدم مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد. اين شورا موظف به امور معين و مشخصي شده است كه از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار دهد و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفي و شروع به كار خواهد نمود.

اين نخستين بار بود كه رسماً از سوي رهبر انقلاب تشكيلات و برنامه هاي آينده حكومت اسلامي اعلام مي شد. اين خبر در داخل و خارج از كشور انعكاس وسيعي يافت و به مردم كه پيروزي را نزديك مي ديدند، دلگرمي بيشتري بخشيد و در كنار مبارزات ويرانگر، نشانه هاي حركتي سازنده را براي آينده انقلاب آشكار كرد.

نزديك به ده روز پس از نخست وزيري بختيار، شاه با تشكيل شوراي سلطنت در 26 ديماه 57 از كشور خارج شد. فرار شاه نخستين قدم درراه پيروزي بود . مردم توانسته بودند طاغوت پر نخوت زمانه را كه 37 سال غاصبانه و به زور بر مال آنها حكومت كرده بود مجبور به فرار كنند. شادي و شعف مردم پس از شنيدن خبر در رفتن شاه ديدني بود و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت فراموش نمي شود.

سرانجام صبح روز 12 بهمن 1357 بود كه رهبر انقلاب به روي پله هاي هواپيما ظاهر گرديدند. جمعيت انبوهي كه به استقبال رهبر خود رفته بودند در فرودگاه و در طول مسير آن تا بهشت زهرا در طرفين خيابان ساعتها به انتظار نشسته بودند تا حتي يك لحظه از نزديك چهره نوراني  رهبر دور از وطن خويش را ببينند. همه شهر گلباران و چراغاني بود. خنده از لبهاي هيچكس دور نمي شد. ميليونها انسان كه از سراسر ايران براي ديدار امام خميني (ره) به تهران آمده بودند در انتظار بودند.

عده اي نيز در شهرستانها (بنا به قول كاركنان راديو تلويزيون) دقيقه شماري مي كردند  تا جريان را مستقيماً از تلويزيون تماشا كنند.

 در فرودگاه عده اي از علما و ياران ديرين امام خميني (ره) به استقبلال آمده بودند امام خميني (ره) قصد داشتند ابتدا در دانشگاه تهران چند دقيقه صحبت كنند، اما فشار جمعيت به حدي بود كه اين كار غير ممكن مي نمود، لذا مستقيماً به بهشت زهرا تغيير مسير دادند و اين خود نمايانگر احترام و ارزشي است كه امام خميني (ره) قلباً به شهيدان و راه آنها دارند كه به جاي رفتن به هر محل ديگر بهشت زهرا را پس از 15 سال دوري از وطن جهت سخنراني انتخاب مي كنند. مقصد امام خميني (ره) در بهشت زهرا مزار شهداي گلگون كفن 17 شهريور بود .

مردم دسته دسته به ديدن امام مي رفتند. ايران يكپارچه در جوش و خروش بود. همه چيز خبر از يك تحول سريع قريب الوقوع مي داد.
روز جمعه 22 بهمن شب هنگام ناگهان صداي الله اكبر مردم از بامها برخاست. خبر رسيد كه لشگر گارد شاهنشاهي به تعدادي از افراد نيروي هوايي كه به انقلاب پيوسته اند حمله و تيراندازي كرده است. مردم از همه جا به طرف پادگان نيروي هوايي شتافتند.
درگيري و اجتماع مردم تا صبح به طول انجاميد. افراد نيروي هوايي با مشاهده امت حزب الله جان بر كف درهاي پادگان را به روي مردم گشودند درهاي اسلحه خانه شكسته شد و مردم مسلح شدند.

انقلاب اسلامي ايران در بيست و دوم بهمن ماه هزار و سيصد و پنجاه و هفت به پيروزي رسيد و مردم انقلابي، اداره حكومت كشور را به دست گرفتند. پس از پيروزي انقلاب، ايران از نظر اوضاع و احوال داخلي عرصه حوادث تاريخي و مهم بي شمار و از نظر مسائل بين المللي كانون توجه سياستمداران و عموم مردم جهان شد اين انقلاب نهضت مستقلي بود و با تأثيري كه بر مستضعفان و مخصوصاً مسلمانان جهان بجا نهاده بود كاخهاي مستكبران را به لرزه افكنده بود.

به همين جهت از آغاز، آماج دشمني و توطئه ابرقدرتها شد. در سالهاي پس از پيروزي انقلاب كميت و كيفيت حوادث كشور به اندازه اي فراوان و مهم بوده است كه سالهاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي سال 1357 در مقايسه با آن بسيار آرام و كم حادثه است.

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 123
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 13:52  توسط نادر فرد بیموری 

22بهمن

۲۲بهمن

امام امت قدس سره از 22 بهمن همچون 15 خرداد، 17 شهریور، 12 فروردین و ... به عنوان «ایام الله » یاد کردند. و درباره چنین ایامی فرمودند: «بر ملت شریف ماست که این ایام الله را - که هدیه هایی از عالم غیب ربوبی است - با جان و دل حفظ و با چنگ و دندان نگهداری کنند» . (1)

علامه طباطبایی در تفسیر گران قدر المیزان می نویسند: «با این که تمام روزها و تمام چیزها از آن خدای متعال است، ولی اختصاص دادن روزهایی به نام «ایام الله » یا یوم الله به خاطر آن است که فرمان و امر خدا در آن روزها چنان آشکار است که برای فرمان جز خدا، هیچ گونه ظهوری باقی نمی ماند، ایام الله زمان ها و شرایطی است که فرمان خدا و آیات و نشانه های وحدانیت و سلطه الهی آشکار شده، یا می شود; مثل روز مرگ که قدرت و سلطه «آخرت » در آن روز آشکار می شود و اسباب دنیوی از تاثیر می افتد، یا روز «قیامت » که هیچ کس برای دیگری مالک هیچ چیز نیست، و در آن روز فرمان از آن خداست. یا مثل ایامی که خداوند در آن ها قوم «نوح » ، «عاد» و «ثمود» را به هلاکت رسانده، که در امثال این گونه روزها، قهر و غلبه الهی آشکار شده و معلوم می گردد که تمامی عزت متعلق به خدا است.

ممکن است که منظور از ایام الله ایامی باشد که نعمت های خدای متعال آشکار است; مثل روز خروج نوح و اصحابش از کشتی با سلام و سلامتی و برکت های الهی یا روز نجات دادن ابراهیم از آتش یا غیر این ها ... از حوادث و ایامی که جز به خدا نمی توان به دیگری نسبت داد، این ها روزهای خاص خدائی (ایام الله) است ...» . (2)

پس ایام الله روزهای بزرگ و تاریخی و سرنوشت سازی است که در تاریخ یک ملت یا در سرنوشت یک نسل یا کلا در سرگذشت «انسان » پیش می آید.

گاهی به صورت نعمتی بزرگ و گاهی به صورت عذابی عظیم و دردناک که حتی منجر به زوال یک ملت گشته و نام «عذاب استیصال » به خود می گیرد.

علامه طباطبایی رحمه الله در جای دیگر می فرماید: «ایام الله ایامی است که هیچ حکومت و سلطه ای نیست، مگر برای خدا، مثل روز مرگ، برزخ، روز قیامت و روز عذاب استیصال ...» . (3)

ایام الله در روایات

در روایات متعددی، به روز مرگ، قیامت و روز قیام حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه - ایام الله اطلاق شده است.

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

«ایام الله، یوم یقوم القائم علیه السلام، و یوم الکرة، و یوم القیامة; (4)

ایام الله روز قیام حضرت مهدی موعود علیه السلام، روز رجعت و روز قیامت است.»

در تفسیر علی بن ابراهیم نیز روایتی بدین مضمون نقل شده، ولی به جای کلمه «الکرة » «یوم الموت » آمده است. (5)

ابن ابی الحدید می نویسد: «ایام الله، هم ایام «انعام » است و هم ایام «انتقام » تا بدین وسیله «رغبت » و «ترس » ایجاد شود» . (6)

22 بهمن نیز یکی از روزهایی است که خداوند متعال نعمت بزرگ پیروزی را به ملت به پاخاسته ایران اسلامی عطا فرمود و به فرموده امام امت از ایام الله گردید.

ملتی که سال های سال زیر چکمه های حکام جور و دژخیمان خودفروخته، آخرین نفس های حیات خود را می کشید، خداوند متعال با برانگیختن رهبری فرزانه و بی نظیر روح تازه ای در آن ها دمید و با حرکتی یک پارچه و پرخروش، با سلاح ایمان و رهبریت روح خدا در مقابل طاغوتیان تا دندان مسلح ایستادند و لطف بزرگ الهی و نعمت پیروزی را نصیب خود گردانیدند.

یادآوری ایام الله

«و لقد ارسلنا موسی بایاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ..» . (7)

ما موسی را همراه با نشانه ها و آیه هایمان فرستادیم (و دستور دادیم) قوم خودت را از ظلمت ها به سوی «نور» بیرون آر، و آنان را به یاد ایام الله بینداز.» یادآوری روزهای بزرگ (اعم از روزهای پیروزی یا روزهای سخت) نقش مؤثری در بیداری و هوشیاری ملت ها دارد. بدین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه ای به «قثم بن العباس » که کارگزار وی در مکه است چنین می نویسد: «برای مردم حج را بر پای دار، و آنان را به یاد «ایام الله » بینداز» . (8)

امام خمینی قدس سره می فرماید: «تذکر به «ایام الله » که خداوند متعال به آن امر فرموده است، انسان ساز است. قضایائی که در ایام الله رخ داده است، برای تاریخ و انسان ها در طول تاریخ آموزنده و بیدار کننده است. حوادث بزرگ تاریخ که قرآن مجید هم از بعضی از آن ها یاد کرده است، سرمشقی پربرکت برای ساختن جامعه ها و اشخاص و جامعه عصر ما که عصر انقلاب است و در کشور ایران که کشور انقلاب و شاهد بسیاری از حوادث بزرگ که باید آن ها را ایام الله محسوب کنیم و به ذکر آن ها و تذکر آن ایام بپردازیم که برای ملت قهرمان و مجاهدان سلحشور، درس انقلاب است » . (9)

در این آیه شریفه خداوند متعال، بعد از این که حضرت موسی علیه السلام را مامور می سازد تا ایام الله را یادآوری کند، یک نمونه از ایام الله; یعنی، روز نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان را یادآوری می فرماید:

«اذ انجاکم من آل فرعون »

با این که در تاریخ بنی اسرائیل، روزهای بزرگی که خداوند در پرتو هدایت حضرت موسی علیه السلام به آن ها نعمت های بزرگ عطا فرمود، فراوان بود، ولی ذکر «روز نجات » در این آیه، حاکی از اهمیت فوق العاده استقلال و آزادی از چنگال فرعونیان می باشد. (10)

روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بود.

این مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد.

یادآوری 22 بهمن

یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله » رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل » قوی تر و نیرومندتر است.

22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می کنند، بی اثر است.

تداوم 22 بهمن

تداوم پیروزی ها، حاصل تداوم رمزهای پیروزی است. زیرا هرگز خداوند متعال نعمتی را که به قومی عطا فرمود، از آن ها باز پس نمی گیرد، مگر آن ها خود از نگهداری آن دست بر دارند.

«... ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...» ; (11)

«خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»

«ان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...» ; (12)

«خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی دهد، جز آن که آن ها خودشان را تغییر دهند.»

پیروزی شکوهمند 22 بهمن 57، حاصل عوامل بسیاری است که مهم ترین آن ها عبارتند از:

1- ایمان به خداوند متعال

2- رهبری روحانی متقی و فقیه آگاه; امام خمینی رحمه الله

3- اتحاد و همبستگی همه، اقشار ملت.

4- استقامت و پایداری در راه خدا، تحمل مشکلات و ... بر هیچ کس پوشیده نیست که جمع شدن این عوامل در ملتی موجب نزول تاییدات غیبی الهی گردیده و پیروزی آن ها بر دشمنان حتمی می شود.

خداوند متعال می فرماید:

«ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون » ; (13)

«به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که! نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»

امام امت در وصیت نامه سیاسی الهی خود چنین نوشتند: «این انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید ... بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه (14) » می باشد.

مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، دامت برکاته در این باره چنین فرمودند: «اولا، روز 22 بهمن سال 1357 یک روز بریده از قبل نبود، آنچه در آن روز اتفاق افتاد محصولی بود از تلاش همه جانبه ای که در طول سال های متمادی قبل از آن انجام گرفته بود و این تلاش از سوی همه قشرهای این کشور بود.

ثانیا، آن چیزی که قشرهای کشور ما را به هم مربوط می کرد برای این مبارزه، ایمان اسلامی بود و لذا مبارزه در طول سال های پیش از 22 بهمن 57 در مسجدها و حسینیه ها و مجالس سخنرانی و در حوزه علمیه قم و بعضی دیگر از حوزه ها جلوه مخصوصی داشت، این ها در حقیقت کانون های اصلی مبارزه بود.

ثالثا، این مبارزه حول یک محور رهبری مشخص و قاطعی جریان داشت که در طول دوران تاریخ ما از بعد از اسلام تا این روزگار، ملت ما چنین رهبری به خود ندیده بود.

رابعا، مردم بر اثر آن ایمان و آن رهبری بر اثر آنچه شنیده بودند و معتقد شده بودند در صحنه مبارزه از همه امکاناتشان برای پیروزی بر دشمن استفاده کردند ... کسانی که در مبارزه بودند، حاضر بودند برای خود سختی و ناراحتی را قبول کنند و نیروی خود را صرف مبارزه کنند» . (15)

تا زمانی که ملت ایران همچون 22 بهمن 57، از خودخواهی ها و خودمحوری ها فاصله گرفته، دست در دست هم با همدلی و اتحاد در سایه ایمان و توکل به خداوند متعال به رهبری مقام معظم رهبری که برترین و بهترین شاگرد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مجری فرامین الهی امام امت می باشد، در راه به ثمر رساندن مقصد الهی انقلاب قدم بردارند و در این راه استقامت نموده، در مقابل دشمنان اسلام و ایران تا پای جان بایستند، و فریب نیرنگ های رنگارنگ آن ها را نخورده، مجذوب فرهنگ مبتذل آن ها نگردند، نعمت پیروزی انقلاب اسلامی پابرجا و مستدام خواهد بود و تمام توطئه ها و نقشه های شوم آن ها بر ضد جمهوری اسلامی و ملت شریف ایران، نقش برآب می شود و حاصلی جز رنج و زبونی خودشان در پی نخواهد داشت و هر روز عزت و سرفرازی و بالندگی ایران اسلامی بیشتر آشکار خواهد شد.

اتحاد و همبستگی

همان گونه که بیان شد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران عوامل زیادی داشت، سخن گفتن پیرامون همه آن ها مجالی دیگر می طلبد. ما در این جا فقط به یکی از مهمترین آن ها اشاره می کنیم. و آن اتحاد و همبستگی همه اقشار ملت برای انجام مقصد الهی و مقدس انقلاب; یعنی، از بین بردن طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی برای تحقق حق و عدالت در جامعه بود.

هیچ کس تردید ندارد که اتحاد و همدلی معجزه می آفریند و بزرگترین موانع راه ترقی و پیشرفت را از سر راه بر می دارد. و قوی ترین دشمنان را نابود می سازد.

مورچگان را چو بود اتحاد

شیر ژیان را بدرانند پوست

خداوند متعال می فرماید:

«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ; (16)

«به ریسمان الهی چنگ بزنید و هرگز از یکدیگر جدا نشوید و تفرقه نداشته باشید.»

«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم » ; (17)

«اختلاف و کشمکش نکنید که سست می شوید و دولتتان از بین می رود.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة! فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب ...; (18)

همگام با توده عظیم مردم (که پیرو سلطان عادل) هستند، باشید، زیرا دست (عنایت و کمک) خداوند با جماعت است و از جدائی و مخالفت بر حذر باشید. زیرا جدا شدن از جماعت (حق) طعمه شیطان شدن است چنانکه گوسفندی که از گله جدا شود، خوراک گرگ خواهد شد.»

و این اتحاد وقتی ثمربخش است که با همدلی همراه باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

«انه لا غناء فی کثرة عددکم مع قلة اجتماع قلوبکم ...; (19)

در زیادی تعداد شما بی نیازی نیست [و این زیادی تعداد ثمربخش نخواهد بود] در صورتی که اجتماع دل های شما اندک باشد.» بدین جهت امام امت قدس سره و رهبر معظم انقلاب همواره مردم را به وحدت کلمه دعوت کرده اند و آن ها را از تفرقه و جدایی برحذر داشتند.

اما سنت و روش فرعون ها و طاغوت ها در طول تاریخ این است که مردم را به دسته های مختلف تقسیم می کنند و بین آن ها اختلاف می اندازند و آن ها را به استضعاف می کشانند تا قدرت قیام و ایستادن در مقابل آن ها را نداشته باشند و آن ها بتوانند سلطه ظالمانه خود را بر مردم حفظ کنند.

خداوند متعال می فرماید:

«ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم ...» ; (20)

«فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند ... .»

فرعون برای استحکام بخشیدن به سلطه اش چند اقدام کرد، که مهم ترین آن، این بود که مردم مصر را دو دسته کرد: به دسته اول; یعنی، قبطیان که بومیان و درباریان فرعون بودند، تمام وسایل رفاهی و کاخ ها و ثروت ها را می داد.

ولی دسته دوم که «سبطیان » یعنی، مهاجران بنی اسرائیل بودند و آن ها را به صورت بردگان و کنیزان خود درآورده بودند، فقر و محرومیت سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سخت ترین کارها بر دوش این ها بود.

باید توجه داشت که این سنت وحشتناک، مخصوص فرعون در زمان حضرت موسی علیه السلام نبود، بلکه همه طاغوتیان از این روش و تز «تفرقه بینداز و حکومت کن » سالیان درازی بر توده های مردم حکومت کرده اند.

از امام زین العابدین علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

«و الذی بعث محمدا بالحق بشیرا و نذیرا، ان الابرار منا اهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته، و ان عدونا و اشیاعهم بمنزلة فرعون و اشیاعه; (21)

سوگند به آن کسی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق بشیر و نذیر مبعوث گردانید، ابرار و خوبان از ما اهل بیت و شیعیانشان به منزله موسی و شیعه او می باشند و دشمنان ما و پیروان آن ها به منزله فرعون و پیروان او می باشند.» پس باید بیدار بود تا دوباره دشمنان سیلی خورده اسلام با استفاده از این روش بین مردم ایران اختلاف ایجاد نکنند و راه نفوذ و سلطه آن ها باز نشود

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 134
+ نوشته شده در  5 / 11 / 1390ساعت 13:28  توسط نادر فرد بیموری 

صفحه قبل صفحه بعد